تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
پاسخ داد : نمىدانم . ابو الحسن گفت : من فقط پرسيدم اميدوارى چقدر از اين زمين برداشت كنى ؟ او پاسخ داد : من اميدوارم كه 200 دينار محصول بردارم . ابو الحسن كيسه‌اى كه حاوى 300 دينار بود به او داد و گفت : اين پول قيمت آنچه تو در اين كشت خرج كرده‌اى و آنچه اميدوارى از آن برداشت كنى مىباشد . خدا فراهم كند براى تو آنچه را كه از آن اميد دارى . مرد عمرى دست امام را بوسيد و از آن حضرت درخواست كرد كه گذشتهء او و اسائهء ادبش را ببخشد . ابو الحسن عليه السّلام لبخندى به او زد و از آنجا دور شد . ( 1 ) شب هنگام ، وقتى امام كاظم عليه السّلام به مسجد رفت ديد مرد عمرى در آنجا نشسته است . آن مرد وقتى امام را ديد ، فرياد زد : خدا بهتر مىداند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد . اصحاب امام به سوى او پريدند و گفتند : داستان چيست ؟ تو كه هميشه بر خلاف اين صحبت مىكردى . او پاسخ داد : شما شنيديد آنچه را كه من حالا گفتم . آنها با او مخالفت كردند و او با آنها مخالفت كرد . وقتى ابو الحسن به خانه‌اش برگشت ، رو به آنهايى كه جمع شده بودند و آن كسى كه راجع به كشتن نسل عمر پيشنهاد كرده بود گفت : كدام بهتر بود ؟ آنچه كه تو مىخواستى ، يا آنچه كه من مىخواستم ؟ « 1 » امام موسى كاظم عليه السّلام با مهربانى رفتار مىكرد با آنهايى كه از او نفرت داشتند و نسبت به او دشمنى نشان مىدادند ، به طورى كه او قادر بود
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 28 - 29 .
حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 129 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد محمد صالحى