تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣

نيّات غرض‌آلود

برخى از اصحاب پدرش امام كاظم عليه السّلام كه بعدا طريقه وقف را به وجود آوردند ، آن حضرت را از اين كه آشكارا براى خود دعوت ، و اظهار امامت مىكرد ، برحذر مىداشتند ، و امام رضا عليه السّلام به آنان پاسخ مىداد ، باكى نيست ، و بيم اين‌كه هارون دست شرارت به سوى او دراز كند ، موردى ندارد . هدف اينها جز اين نبود ، كه امام را از دعوت به خويش و اظهار امامت ، بازدارند تا بتوانند مذهب خود را ، مبنى بر اين كه امام قائم امام موسى بن جعفر عليه السّلام است كه زنده است و روزى مىخورد ، به پيش برند ، چنان كه در بخش مربوط به واقفيان شرح داده‌ايم . اكنون به آنچه ابو مسروق درباره گفتگوى امام رضا عليه السّلام با يكى از اين واقفيان ، روايت كرده توجّه كنيم : گروهى از واقفيان ، كه از آن جمله علىّ بن ابى حمزه بطائنى ، و محمّد بن اسحاق بن عمّار ، و حسين بن عمران ، و حسين بن ابى سعيد مكارى بودند ، بر امام رضا عليه السّلام وارد شدند . علىّ بن حمزه عرض كرد : قربانت شوم ، به ما خبر ده حال پدرت چگونه است ؟ امام عليه السّلام فرمود : بر او درود باد ، درگذشته است . عرض كرد : چه كسى را وصىّ و جانشين خود قرار داده است ؟ فرمود : مرا عرض كرد : شما چيزى را مىگويى كه هيچ يك از پدرانت ، تا علىّ بن ابى طالب عليه السّلام ، نگفته است . فرمود : ليكن آن را بهترين و برترين پدرانم ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرموده است . عرض كرد : آيا از اينان بر جان خويش بيم ندارى ؟ فرمود : اگر بر جان خويش بترسم ، به آن كمك كرده‌ام ، همانا ابو لهب نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله آمد ، و او را تهديد كرد ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمودند : اگر از جانب تو خراشى بر من وارد شود ، من دروغگويم ، و اين نخستين آيه و نشانه‌اى بود ، كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله بر صدق رسالت خود ظاهر كرد ، و اين كه مىگويم : اگر از جانب هارون خراشى به من برسد ، من دروغگويم ، نخستين نشانه صدق امامت من است كه براى شما ظاهر مىكنم . حسين بن مهران عرض كرد : اگر آن چه را مىفرمايى ، آشكارا بيان كنى ، خواسته ما