تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
كرده ، ردّ مىكند ، و با اين واژه‌ها ، از پيكارى تمام‌نشدنى كه در ژرفاى وجود او در جريان است ، پرده برمىدارد ، آرى بس است او را گناه كشتن نفس پاك امام موسى بن جعفر عليه السّلام كه تا زمانى كه خشنود و مطمئن به لقاى پروردگار خود شتافت ، و رسالت خود را با امانت و اخلاص به پايان برد ، او را به انواع رنج و بلا مبتلا گردانيد ، و ديگر اين ستمگر سركش توان تحمّل و بال گناهى بيش از اين را ندارد ، و چه گناهى بزرگ و سنگين !

هارون در صدد كشتن امام رضا عليه السّلام برمىآيد

كوششهاى فراوانى كه از هر طرف ، در تحريك هارون براى كشتن امام رضا عليه السّلام مىشد ، بالاخره حسّ انتقامجويى او را برانگيخت ، و خوى درّندگى و انسانكشى او را به جنبش آورد ، چنان كه از ابى صلت هروى است كه گفته است : يك روز امام عليه السّلام در منزل خود نشسته بود ، ناگهان فرستاده هارون درآمد ، و عرض كرد ، امير المؤمنين را اجابت فرماى ، امام عليه السّلام از جا برخاست و فرمود اى ابا صلت ، او در اين هنگام مرا براى امر مهمّ و ناگوارى طلبيده است ، ولى به خدا سوگند ، به سبب دعايى كه از جدّم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله در نزد خود دارم ، او نمىتواند كمترين گزندى به من برساند . ابا صلت گفته است ، من با او روان شدم ، تا اين كه بر هارون وارد شد ، به محض اين كه نظر امام عليه السّلام بر هارون افتاد ، آهسته آن دعا را خواند ، پس از آن در پيش روى هارون قرار گرفت ، هارون به او نگريست ، و گفت اى ابو الحسن : من دستور پرداخت يك صد هزار درهم در وجه شما داده‌ام ، نيازهاى خانواده خود را براى من بنويس ، و هنگامى كه امام عليه السّلام او را ترك كرد ، هارون از پشت سر به او مىنگريست و مىگفت ، من چيزى را خواستم ، و خدا چيز ديگر را ، و آنچه را خدا مىخواهد نيكوتر است . امام عليه السّلام به وسيله كلماتى كه از جدّش پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به او رسيده بود ، براى دفع شرّ اين طاغى به خدا التجا جست و از او يارى خواست ، و خداوند نيز شرّ اين ستمگر را ، از او دور گردانيد ، و هارون هم هنگامى كه مىديد قضاى الاهى اراده او را دگرگون كرده است ، با گفتن آنچه خدا مىخواهد خوبتر است ، درون ملتهب خود را آرامش داد .