تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
سببى جز اين ندارد ، كه مال را تصرّف و از ميان برده است . امّا ابن ابى حمزه ، او نادانسته به تأويل چيزى پرداخت كه از دانش آن بىبهره بود ، و نادانيهاى خود را هم به مردم عرضه و در آن پافشارى كرد ، اكنون ناخوش مىدارد كه خويشتن را دروغگوى شمارد ، و گفتارهاى نادرست و تاويلات جاهلانه خود را باطل اعلام كند ، او نمىداند اگر پدران مرا در اين امر تصديق نكند ، ممكن است او هم مانند سفيانى و امثال او ، شناخته شود ، وى به يارانش گفته است ، كه چيزى از اقوال پدران مرا ردّ نكرده است ، امّا چون دانش او از فهم حقايق و درك مطالب قاصر است ، در فتنه و يا شبهه افتاده ، و از آنچه گريزان بوده ، به آن دچار شده است « 1 » . اين كه امام عليه السّلام اشاره نفرموده است ، كه تصرّف اموالى كه نزد بطائنى و ياران او بوده ، انگيزه اصلى آنها در ايجاد اين انحراف بوده است ، مانع اين نيست كه ماه همين را سبب اصلى پيدايش اين پديده انحرافى بدانيم ، زيرا در اين نامه امام عليه السّلام تنها در مقام دفع دلايل ، و ردّ بهانه‌هاى اين منحرفان است . امّا ابن سرّاج چون بهانه‌اى نياورده و دليلى اقامه نكرده ، امام عليه السّلام با ذكر اين كه در زمان حيات پدرش اقدام به تصرّف و برداشت اموال كرده ، تنها او را مورد اعتراض و سرزنش قرار داده است .

يكى از سران واقفيان اعتراف مىكند

و از جمله دلايل اين‌كه ادّعاى واقفيها ، امرى اعتقادى و قلبى نبوده است ، بلكه اين گروه صرفا براى اشباع هواى نفس خود ، اين انحراف را به وجود آورده‌اند ، اعتراف يكى از اين كارگزاران اموال است در هنگام مرگ خود ، به اين كه با نگهدارى اموال و عدم تسليم آنها به امام رضا عليه السّلام كار بسيار زشت و شنيعى را مرتكب شده است . در كتاب غيبت طوسى است ، كه حسين بن فضّال گفته است : من نزد عمويم علىّ بن حسين بن فضّال ، پيرمردى از اهالى بغداد را مىديدم ، كه با يكديگر شوخى مىكردند . يك روز به عمويم گفت : اى گروه شيعه ( يا اين كه گفت رافضه ) در دين از شما بدتر
هامش
( 1 ) - قرب الاسناد ص 206 .