يا قبره أنت قبر قد تضمّنه * حلم و علم و تطهير و تقديس « 1 »
فخرا فإنّك مغبوط بجثّته * و بالملائكة الأبرار محروس « 2 »
و ابو فراس حمدانى گفته است :
باؤا بقتل الرّضا من بعد بيعته * و أبصروا بغضه من رشدهم و عموا « 3 »
عصابة شقيت من بعد ما سعدت * و معشر هلكوا من بعد ما سلموا « 4 »
لا بيعة ردعتهم عن دمائهم * و لا يمين و لا قربى و لا رحم « 5 »
منظور شاعر در اين ابيات ، همان حقيقت تلخ نمايش غمانگيز ولايتعهدى امام رضا عليه السّلام و نقش سازندگان و طرّاحان آن است ، و مىگويد هنگامى كه ولايتعهدى را كه گام آخرين به سوى مسند خلافت است ، به آن حضرت سپردند سعادتمند شدند ، زيرا بنابه اراده و فرمان خداوند ، خلافت حقّ طبيعى اهل بيت عليهم السّلام است ، ليكن شقاوت و هلاكت دامنگير آنها شد ، براى اين كه على رغم بيعت و عهد و پيمان خود ، آن حضرت را ناگهانى شهيد كردند .
اشعار رثاى بسيار ديگرى نيز وجود دارد ، كه مشتمل است بر مصائب و گرفتاريهايى كه از جانب خلفاى زمان بر آن حضرت وارد شده است ، ولى ما به آنچه ذكر شد اكتفا مىكنيم ، زيرا ضرورتى به زياده بر اين نيست .
هامش
( 1 ) - اى آرامگاه او ، تو آن قبرى كه بردبارى و دانشورى و پاكى و پاكيزگى را دربر دارد .
( 2 ) - پس فخر و مباهات كن زيرا تو به سبب جسد او مورد رشك و حسدى ، و به وسيله فرشتگان مقرّب در حفظ و حراستى .
( 3 ) - پس از بيعت با امام رضا عليه السّلام به كشتن او اقدام كردند ، و كينه و دشمنى او را مصلحت ديدند و كوردل شدند .
( 4 ) - آنها دستهاى هستند كه بدبخت شدند پس از آنكه نيكبختى يافتند ، و گروهى مىباشند كه پس از آنكه ايمنى يافتند نابود شدند .
( 5 ) - نه بيعت و نه سوگند و نه خويشاوندى و قرابت هيچ كدام آنها را از كشتن و ريختن خون آنان باز نداشت .