أيا عجبا منهم يسمّونك الرّضا * و يلقاك منهم كلحة و غضون « 1 »
أتعجب للأجلاف أن يتحيفوا * معالم دين اللّه و هو مبين « 2 »
فقد سبقت منهم بفضلك آية * لدىّ و لكن ما هناك يقين « 3 »
دعبل در اين اشعار خود ، مصيبتهاى هولناك ، و گرفتاريهاى دردناكى را كه از حكومتهاى اموى و عبّاسى بر اهل بيت عليهم السّلام وارد شده شرح مىدهد ، و پس از آن به هجو و بدگويى رشيد و دو فرزندش امين و مأمون مىپردازد و سپس با سوز و گداز امام رضا عليه السّلام را مرثيه مىگويد ، و ضمن آن به اتّهام مأمون در كشتن ناگهانى امام عليه السّلام اشاره مىكند .
و ديگر از كسانى كه در سوگ امام عليه السّلام مرثيه گفتهاند ، اشجع بن عمرو سلمى است ، او در رثاى آن حضرت مىگويد :
يا صاحب العيس يحدى فى أزمّتها * اسمع و أسمع غدا يا صاحب العيس « 4 »
إقرأ السّلام على قبر بطوس و لا * تقرأ السّلام و لا النعمى على طوس « 5 »
فقد أصاب قلوب المسلمين بها * روع و أفرخ فيها روع ابليس « 6 »
و أخلست و احد الدّنيا و سيّدها * فأيّ مختلس منها و مخلوس « 7 »
و لو بدا الموت حتّى يستديربه * لاقى وجوه رجال دونه شوس « 8 »
هامش
ناگهانى بوده است .
( 1 ) - شگفت از اينها كه تو را رضا ناميدند امّا ، با ترشرويى و بدخويى با تو روبرو شدند .
( 2 ) - آيا شگفتى دارى از اين كه احمقان و نادانان بر نشانههاى دين خدا كاستى و نقصان وارد كنند ، و دين خدا نمايان و آشكار است .
( 3 ) - نشانه فضيلت تو بر آنان سبقت جسته است ، و من بر اين اعتقادم امّا آنان يقين ندارند .
( 4 ) - اى آن شتربانى كه در پيشاپيش شتران آواز مىخواند ، بشنو و فردا به گوشها برسان ، اى شتربان .
( 5 ) - به قبرى كه در طوس است سلام برسان ، و سلام به شهر طوس مگوى ، و آن را خوشى و آسايش مباد .
( 6 ) - در اين شهر به دلهاى مسلمانان ترس و وحشت رسيد ، و دل شيطان در آن امان و آسايش يافت .
( 7 ) - شهر طوس يگانه روزگار و سرور دهر را ربود ، چه ربانيدهاى از آن و چه ربوده شدهاى ! !
( 8 ) - و اگر مرگ نمودار شود ، و به گرد او درآيد ، چهره مردانى را خواهد ديد ، كه بىاعتنا و خشمآلود به او مىنگرند .