سپس آنچه را به امام عليه السّلام معروض داشته بودند ، به آگاهى مأمون رسانيدند « 1 » . »
طبرى در تاريخ خود ، موقعيّت امام رضا عليه السّلام را در قبال اين اوضاع ، به نحوى دقيقتر و مفصّلتر بيان مىكند ، او مىگويد : « گفته شده است كه علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد علوى عليهم السّلام مأمون را از جريان فتنهها و جنگهايى كه از زمان كشتن برادرش امين پديد آمده بود آگاه گردانيد ، و او را توجّه داد كه فضل اخبار را از او پوشيده مىدارد ، و خاندان او و مردم به سبب برخى چيزها بر او خشمگينند ، و مىگويند مأمون جادو شده ، و در خرد او خلل راه يافته است ، و به همين علل ابراهيم بن مهدى را به خلافت برداشته ، و با او بيعت كردهاند .
مأمون گفت : بنابر آنچه فضل به او خبر داده ، مردم با ابراهيم به خلافت بيعت نكردهاند ، بلكه او را براى سامان دادن كارهايشان ، امير خود گردانيدهاند .
امام عليه السّلام به او فرمود : فضل دروغ گفته ، و وى را فريب داده است ، و جنگ ميان ابراهيم و حسن بن سهل هم اكنون جريان دارد ، و مردم از مقام و منزلتى كه مأمون به او و برادرش داده است ، و همچنين از بيعت ولايتعهدى با او ، خشمگين هستند .
مأمون گفت از سپاهيان كسى اين را مىداند ؟
امام عليه السّلام يحيى بن معاذ ، عبد العزيز بن عمران و گروهى از سران سپاه را نام برد ، سپس آنان را نزد مأمون فرستاد و اينها عبارت بودند از يحيى بن معاذ ، عبد العزيز بن عمران ، موسى و علىّ بن ابى سعيد كه خواهرزاده فضل بود ، و نيز خلف مصرى ، مأمون از آنچه امام رضا عليه السّلام به او خبر داده بود ، پرسش كرد ، آنان براى اين كه فضل بن سهل متعرّض آنها نشود ، امان خواستند ، مأمون پذيرفت و به دستخطّ خويش براى هر كدام اماننامهاى نوشت و به آنها داد پس از آن حاضران فتنهها و آشوبهايى را كه به پا شده ، و مردم را درگير كرده ، و همچنين نيرنگ فضل درباره هرثمه و مشتبه ساختن كار او را ، به اطّلاع مأمون رسانيدند ، و گفتند طاهر بن حسين در فرمانبردارى از خليفه ، چنان كه بايد و شايد آزمون داده است ، او شهرها را گشوده ، و مركب خلافت را رام و لگام كرده ، و به خليفه تسليم داشته است ، ولى پس از آن نابسامانيها بر طرف شد و امور انتظام يافت ، او از همه كارها بر كنار ، و به گوشهاى از سرزمين رقّه فرستاده شد ، و چون دست او را از اموال كوتاه
هامش
( 1 ) - ابن خلدون ج 3 ص 249 .