خود را در اين مورد پس از اين ، خواهيم نگاشت .
علاوه بر اين ، براى مأمون مشكل بود كه ، خلافت را از خاندان بنى عبّاس ، بيرون برد و آن را در علويان يا ديگران قرار دهد ، بلكه على رغم اين كه او از جنبه نظرى ، نه از لحاظ عملى ، گرايش به تشيّع داشت ، امّا در راه حفظ مواريث خانوادگى ، و نگهدارى ظاهر و باطن آنچه از طريق پدرانش به او رسيده بود ، از هر كوششى كوتاهى نمىكرد .
در بحثى كه - راجع به انگيزههايى كه به نظر مىرسد همانها باعث تحميل ولايتعهدى به امام رضا عليه السّلام شده است - خواهيم داشت ، درستى اين نظريّه را مىتوان دريافت .
امام عليه السّلام و مأمون و ولايتعهدى
در جايى كه بحث مىكنيم از علل و اسبابى كه مأمون را وادار كرد ، ولايتعهدى را بر امام رضا عليه السّلام تحميل كند ، خواهيم ديد كه انگيزههاى اين عمل ، نظريّات ژرف سياسى بوده ، كه مأمون خواسته است براى تحكيم موقعيّت خود و خلافت عبّاسى ، اين اقدام مصلحتانديشانه را انجام دهد ، و از آن بهرهبردارى كند ، بىگمان مأمون با انتخاب امام رضا عليه السّلام براى اين مقام ، هوش فراوانى از خود نشان داده است ، زيرا با اين كار ، گروه زيادى را كه هسته اصلى مخالفت با حكومت بودند ، در اطاعت و فرمان خود درآورده است .
ليكن امام رضا عليه السّلام از هر كس به مأمون آگاهتر ، و به مقاصد او بيناتر بود ، چنان كه از قبول منصب خلافت كه مأمون به آن حضرت عرضه داشت و خودش خواهان كنارهگيرى از آن بود امتناع فرمود ، همچنان كه پيشنهاد ولايتعهدى او را نيز نپذيرفت ، از هروى نقل شده كه گفته است :
« به خدا سوگند ، امام رضا عليه السّلام از روى رغبت و اختيار ، وارد اين امر نشد ، بلكه ، آن حضرت را بر خلاف ميل و به اجبار به سوى كوفه و سپس از طريق بصره و فارس به مرو حركت دادند « 1 » » .
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرّضا ، ج 2 ص 141 .