شمار بسيارى نيز پيرامون أو گرد هم آمدند وبدين ترتيب جنگ در « وعرافرايم » وبنابر رأى راجح در نزديكى محانيم درگرفت وهواخواهان داوود ثابت كردند كه آنان بسى پايمردتر از افراد قبايل اسرائيلىاى هستند كه پيرامون ابشالوم را گرفتهاند ، آنگاه بود كه فاجعهاى بس هولناك دامنگير ابشالومى شد كه پادشاه به نكشتن أو فرمان داده بود . « در آن روز آنجا جنگى بس سخت درگرفت وبست هزار كس كشته شدند ونبرد در جاى جاى آن سرزمين به طور پراكنده صورت مىگرفت وشمار كساني كه در آن روز هول وبيم سراسر وجودشان را فرو گرفته بود ، بسى بيشتر از كساني بودند كه زخم شمشير خوردند ( بسيارى پا به فرار گذاشتند ) » وبا وجود آنكه پادشاه در ملأ عام فرمان صريح به نكشتن أبشالوم داده بود اما ابشالوم به هنگام گريز كشته شد . طبري در اين باره مىگويد : داوود يكى از فرماندهانش ( يواب ) را به دنبال أو رهسپار كرد وأو به أبشالوم نزديك شد تا آنكه چيزى نمانده بود كه از بيم قالب تهى كند ، كه يواب در صدد طلب أو كه شكست خورده بود برآمد وأو را به زير درختى كشاند كه چاه آبى در آنجا بود ، موهايش در شاخههاى درخت گير كرد واز حركت بازماند وآن فرمانده به أو رسيد وبر خلاف فرمان داوود أو را كشت . داوود از كشته شدن أو بس اندوهگين شد وبر فرماندهاش برآشفت . بنابر روايت تورات ، مردى أبشالوم را ديد كه به سر به درختى با شاخ وبرگ فروهشته آويزان است ، حكايت را با يواب كه از أو خواسته كه در برابر ده سكّه نقره ورياست ناحيهاى أو را بكشد ، در ميان گذاشت . آن مرد كشتن فرزند پادشاه را - پس از آنكه سفارش پادشاه را دال بر نكشتن أو نشنيد - حتى در برابر هزار سكه نيز نپذيرفت - آنگاه بود كه يواب پيش آمد « وبه دست خويش سه تير برگرفت وآن را در قلب ابشالوم فرو برد . أو هنوز زير آن درخت زنده بود كه ده جوان پيرامون أو را گرفتند وسلاح يواب را برداشتند وابشالوم را زدند وأو را كشتند » همهء اينها بر حزن داوود اندوهگين از كشته شدن پسر افزود ، چنانكه از آستانهء در برآمد وگريان راه مىرفت ومىگفت : پسرم ، اى ايشالوم ، پسرم ، اى ايشالوم ، اى كاش من به جاى تو مىمردم ، ايشالوم ، پسرم ، اى پسرم » وبدين ترتيب هيچ راهى فراروى قبايل اسرائيلى جز اين باقي نماند كه ديگر بار داوود را به پادشاهى خود برگزينند . « 1 »
هامش
( 1 ) . صموئيل دوم ، 18 : 1 ، 19 : 41 ؛ تاريخ طبري ، 1 / 484 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 1 / 111 ؛ تاريخ يعقوبي ، 1 / 53 ؛ الكامل ابن أثير 1 / 127 .