كه إبراهيم شالودهء آن را ريخته بود ، در چهارمين سال فرمانروايىاش در حوالي سال 957 ق . م شروع كرد . « 1 »
چه بسا خالى از فايده نباشد كه در اينجا به ايجاز اشارتى هم به روايت عهد عتيق دربارهء بناى مسجد الأقصى كنيم كه از آن به « بيت الرّب / خانهء خدا » تعبير مىكند . بنابر روايت تورات ، مكان آن بر كوه « مريا » در خرمنگاه ارونهء يبوسى بود كه داوود آن را همراه با گاوى براي قرباني كردن در برابر پنجاه شاقل نقره خريد . « 2 » اين روايت به روشنى به اين امر أشارت دارد كه داوود ( ع ) نخستين كسى بود كه به فكر ساختن خانهاى براي پروردگار افتاد ، امّا اين انديشهء أو به خوبى از سوى خداى إسرائيل مورد پذيرش قرار نمىگرفت ، چرا كه أو اين كار را براي پسرش سليمان ذخيرة كرده بود . « 3 » با اين حال داوود ( ع ) پيش از آنكه - در أوج خشنودى أو از خداوند وخشنودى خداوند از أو - روى در نقاب خاك كشد ، خواست در ساختن خانهء خدا - به طور عملي - هيچ كمكى را از سليمان دريغ ندارد ، بنابراين مواد لازم براي آن را فرآهم آورد . قوم أو در آن زمان باديه نشين وبي دانش بودند وطبعا كسى كه حرفه وصنعتى بداند يا دانشى داشته باشد در ميان آنان كمياب بود ؛ از اين روى مىبينيم كه اعتماد به فينيقيان تنها راه حل اين مشكل داوود وسليمان براي برافراشتن معبد پروردگار بود . چنانكه در تورات مىخوانيم كه داوود : « فرمان داد كه تمامى بيگانگان ساكن در سرزمين إسرائيل جمع شوند واز آن ميان دو سنگ تراش را براي تراشيدن سنگى چهارگوش براي ساختن خانهء خدا برگزيد وآهن بسيار براي ساختن ميخ جهت لنگهء درها ولولاها آماده كرد ومس بسيار كه قابل وزن كردن نبود ومقدار بي شمارى چوب صنوبر وافزون بر آن انبوهى از زر وسيم ومس وآهن وچوب . « 4 »
بدين ترتيب در بهار سال چهارم فرمانروايى سليمان ( حوالي سال 957 ق . م ) ، سنگ بناى
هامش
( 1 ) . محمد بيومى مهران ، إسرائيل ، 2 / 840 - 860 .
( 2 ) . بسى جاى شگفتى است كه برخى از روايات عربى كه به أبى بن كعب منسوب هستند ، براين باورند كه صاحب آن مكان پسر بچهاى اسرائيلى - ونه يبوسى وكنعانى - بوده است وداوود مىخواست كه به زور آنجا را از أو بگيرد كه خداوند أو را از اين كار باز داشت ، از اين روى آنجا را در برابر نه قنطير زر خريد ( سمهودى ، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى ، 1 / 343 ) كه ثمن در آن جهد مفال است ، امّا بنابر روايت تورات ثمن آن ونيز يك گاو براي قرباني پنجاه شاقل سيم بوده است ( صموئيل دوّم ، 24 : 24 ) .
( 3 ) . صموئيل دوّم ، 7 : 1 - 17 ، 24 : 26 - 24 ؛ أول پادشاهان ، 2 / 2 ؛ تفسير ابن كثير ، 2 / 58 ؛ تاريخ يعقوبي ، 1 / 58 ؛ تاريخ ابن خلدون ، 1 / 111 ؛ ابن أثير ، 1 / 127 - 128 .
( 4 ) . اخبار أيام أول ، 22 : 2 - 16 ؛ اخبار أيام دوم ، 2 : 17 - 18 .