انگيزهاى سياسى دانسته و گفتهاند : او مىخواست با واداشتن قاريان به خواندن متن فراهم آمدهء خود « 1 » ، راه نفوذ مردمى و اجتماعى آنان را كه به دليل آشنايى و آگاهى آنها با معارف قرآنى ، روزافزون بود ، بربندد . با اين كه مىدانيم ياران پيامبر ( ص ) ، در آنچه به قرآن وابسته بود ، سياست را به هيچروى راه نمىدادند . « 2 »
در هر حال ، آنچه زمينه شد تا عثمان به اهداف ياد شده از جمعآورى قرآن برسد ، فرمان او بود بر سوزاندن ديگر دستنوشتههاى قرآن كه در دست اصحاب و ديگران پراكنده بود ؛ فرمانى كه در همهء شهرها از سوى مردم پذيرفته شد و جامهء عمل پوشيد ؛ جز ابن مسعود در كوفه ، كه بنا به گزارشى ، نخست زير بار نرفت و مردم كوفه را به پيروى از مصحف خويش فرا خواند و فرمان داد . اين نافرمانى او نيز - چنان كه پيش از اين ياد كرديم - برخاسته از اين شبهه بود كه هم مىپنداشت زيد به تنهايى آن كار را انجام داده و هم خود براى اين كار شايستهترين مىدانست ، اما بعدها چون دريافت كه اين پندار او شبههاى بيش نبوده و مصحفى كه عثمان فرستاده ، از روى نسخهء ابوبكر بازنويسى شده و آن نيز از حافظهء كسان گوناگون و بر پايهء دستنوشتههايى از زمان پيامبر ( ص ) و به املاى او فراهم آمده ، و در انجام كار ، زيد تنها نبوده و گروه بسيارى از بزرگان صحابه با او همكارى داشتهاند و همهء مسلمانان كار او را به ديدهء قبول نگريستهاند ، با عثمان همرأى شد و دست از مخالفت برداشت ؛ هم از اينرو كه خود قانع شده بود و هم نمىخواست وحدت امّت آسيبى ببيند . و به اينگونه بود كه همهء امت اسلامى ، مصحف عثمان را پذيرفت ، تا آنجا كه به گزارش مصعب بن سعد ، هنگام سوزاندن ديگر دستنوشتههاى قرآن به فرمان عثمان ، هيچكس مخالفت نكرد . و على ( ع ) نيز به مردى كوفى - كه عثمان را سرزنش كرده بود كه چرا مردم را بر يك مصحف واداشت - فرموده بود :
خاموش باش كه عثمان آنچه كرد با همرأيى ما كرد و اگر من نيز جاى او بودم ، همان راهى را مىرفتم كه او رفت » . « 3 »
نولد كه مىپذيرد كه اينها همه ، استوارترين گواه است بر اينكه نصّ قرآن از برترين كمال و
هامش
( 1 ) . عبدالمنعم ماجد ، همان ، 252 ؛ بسنجيد با :R . Blacher , op - cit , pp .56 - 60 .
( 2 ) . اين نظر با رويدادهاى سياسى صدر اسلام به هيچروى نمىسازد . ( مترجم ) .
( 3 ) . عبدالصبور شاهين ، تاريخ القرآن ، 117 ؛ ابن ابى داوود ، 13 - 18 ؛ فضائل القرآن ، 22 - 23 ؛ تفسير قرطبى ، 1 / 52 - 54 ؛ مقدمتان فى علوم القرآن ، 45 - 46 ؛ ابن اثير ، 3 / 17 - 112 ؛ محمد ابوزهره ، القرآن ، 44 ؛ مدخل فى القرآن الكريم ، 49 - 50 .