مورّخان زمينههاى چيرگى حبشيان بر يمن را چند چيز دانستهاند :
يكم : حبشيان مىخواستهاند از اين راه با خاطرى آسوده و بىترس و دلهره از درازدستىها و چپاولگرىهاى حميريان ، كالاهاى خويش را به اين سو و آن سو برند . « 1 » دوم : كينهكشى و انتقامگيرى از يمنيان ، زيرا به گفتهء برخى از مورخان ، كينه و دشمنى حبشيان با يمنيان پيشينهاى ديرينه داشته و به روزگاران كهنى باز مىگشته كه يمنىها آنها را از كنارههاى سواحل حبشه به اسيرى مىگرفتهاند و در شبه جزيرهء عربستان به بردگى مىفروختهاند . « 2 » سوم : سرزمينهاى عرب جنوبى در آن روزگاران ، درست همان نقشى را داشته كه امروزه مصر دارد . يعنى همانگونه كه مصر امروز پس از گشايش كانال سوئز ، يكى از كار سازترين و پرسودترين رگهاى كشتىرانى جهانى را به دست گرفت ، سرزمينهاى عرب جنوبى نيز در آن روزگاران با چيرگى بر تنگهء باب المندب كه درياى سرخ را به اقيانوس هند مىپيوست و در ميانهء سرزمينهاى عربى و افريقا جاى داشت ، يكى از كارسازترين و سودمندترين رگهاى كشتىرانى و از اين رو يكى از مهمترين پايگاههاى اقتصادى آن روزگاران را در دست داشتند .
از اينجا بود كه در همان روزگاران امپراتورى روم شرقى ، بسيار در پى اين بود كه سرزمينهاى عربى را از اين پايگاه فرو اندازد و مصر و ديگر سرزمينهاى وابسته به امپراتورى خويش را به جاى آنها بنشاند تا بتواند از پاىگاه آنها به سود خويش بهرهاندوزى كند . به ويژه كه مسيحيت نيز در بسيارى از اين سرزمينهاى وابسته به روم شرقى ، چنان رواج داشت كه امپراتور كنستانتين ( قسطنطين ) در سال 311 ميلادى به آزادى دينى ( مسيحيت ) در سرزمينهاى خويش فرمان داد . « 3 » و از اين پس بود كه روميان به اين انديشه افتادند تا با بهرهگيرى از دين ، سرزمينهاى عرب جنوبى را به امپراتورى خويش بپيوندند . از اين رو ، دستههايى از روحانيان و مبلّغان دينى را به اين سو و آن سوى آن سرزمينها فرستادند تا از يك سو آيين مسيحيت را در ميان عربها ، چه شهرى و چه بيابانى گسترش دهند و از ديگر سو ، انديشه و احساس مردم را براى پذيرش نفوذهاى رومى آماده سازند و زمينهء دستيابى روميان بر آن سرزمينها را فراهم آورند . « 4 »
هامش
( 1 ) . مراد كامل ، مقدمهء كتاب سيرة الحبشة ، قاهره 1958 ، ص 61 ؛ عبد العزيز سالم ، همان ، 182 .
( 2 ) . يوسف احمد ، الاسلام فى الحبشة ، قاهره 1935 ، 6 - 7 ؛ عبد المنعم ماجد ، همان ، 74 .
( 3 ) . فؤاد حسنين ، همان ، 301 .
( 4 ) . اسرائيل ولفنسون ، همان ، 36 .