مىآيد ، اين است كه پراكندگىها و چند دستگىهايى كه در يمن پيش آمده بود و بيش از هر چيز ريشه در رقابتهاى يهوديان و مسيحيان داشت ، نخست سرزمينهاى يمن را به راه فروپاشى و از همپاشيدگى كشاند « 1 » و سپس زمينهء حكمرانى حبشيان و سرانجام ايرانيان را بر آنها فراهم نمود .
گفتنى است كه آشوبها و فتنههاى داخلى يمن نيز در فراهمسازى زمينه براى چيرگى حبشيان ، نقش بسيار كارسازى بازى كرد . در اين باره در سنگنوشتهء 228 فيلبى ، از يك جنگ داخلى كه پيش از دستيابى حبشيان بر يمن ، و چه بسا در سال 516 ميلادى در روزگار فرمانروايى « معدى كرب يعفر » آتش آن شعلهور بوده ، ياد شده است . در اين جنگ قبيلههاى سبأ ، حمير ، رحبه ، كنده ، منصر و ثعلبه « 2 » با يكديگر درگير بودهاند . انگيزهء اين درگيرىها از يك سو دشمنىهاى كهن قبيلگى بوده است و از ديگر سو بروز روحيهء قبيلگى كه بيرون از تنگناى قبيله و مصلحت آن ، مفهوم تعاون ، هميارى ، اتحاد و يكپارچگى را نمىشناسد و اينها همه را به آسانى زير پا مىگذارد ، بىآنكه بينديشد زير پا نهادن اينها چه فرجام ناگوارى مىتواند از پى بياورد و چه بسا پيكرهء قومى و ملّى آنها را از هم بپاشاند و دولت و ملت و سرزمين آنها را لگدكوب بيگانگان سازد و به چنگ اجنبيان سپارد . بارى ، اين جنگ گستردهء داخلى ، يكى از زمينههايى بود كه راه هجوم حبشيان را بر يمن بسيار هموار ساخت .
در دو سنگنوشتهء 507 - 508 ريكمانس « 3 » نيز كه به سال 518 ميلادى باز مىگردد ، از جنگى ياد شده است ميان حبشيان و پادشاهى حميرى كه در آن نوشتهها نه به لقب كه به نام « يسف اسأر » ( يوسف اسأر ) خوانده شده است . سبب اشاره نشدن به القاب طولانى وى ( كه مرسوم اين كتيبههاست ) گويا اين باشد كه سلطه و سيطرهء او - ذونواس - بر همهء سرزمينهاى عرب جنوبى گسترده نبوده است و تنها بر بخشهايى از آن دست داشته است و بخشهاى ديگر آن مانند « ظفار » و همسايگانش در دست حبشيان بوده است . افزون بر اين ، خانان و سران قبايل نيز در اين سو و آن سو براى خويش حكومتهايى محلّى داشتهاند و چه
هامش
( 1 ) . موسكاتى ، همان ، 193 .
( 2 ) . جواد على ، 591 ؛ نيز :GJ , vol . CXVI ,4 - 6 ، 1950 ،p. 274 .
( 3 ) . بنگريد به : جواد على ، 2 / 592 - 596 ؛ نيز :Le Museon ,1953 ، 3 - 4 ،p .284f ; BSOAS , vol . XVI , part3 ، 1954 ،p. 434 ؛Ryckmans ,507 ، 508 .