تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
اسناد و مدارك روشنگرى كه بتوان بر پايه و پشتوانهء آنها به درستى نظر داد ، در دست نيست . از اين رو ، در اين باره هر چه بگوييم جز پندار و حدس و تخمين نخواهد بود . گرچه بر پايهء سنگ‌نوشته‌ها و اسنادى كه پيشتر از آنها ياد كرده‌ايم ، چنين مىنمايد كه شكستگى و ويرانى سد ، در روزگار « شرحبيل يعفر » به آنچه قرآن گفته است ، نزديك‌تر باشد ، زيرا هم بزرگ‌ترين و زيان‌بارترين ويرانى و شكستى است كه سد بدان دچار شده و هم از پى اين شكست بوده كه مردم ، نخست از ترس جان خود به كوه‌ها و تپه‌ها پناه بردند و سپس از سرزمين خود كوچ كرده و در ديگر سرزمين‌ها پراكنده شدند . و هم ، چنان كه گروهى از پژوهشگران گفته‌اند افزون بر باران‌هاى تند و ويرانگر با رخدادهاى بنيان‌كنى چون زلزله و آتش‌فشان نيز همراه بوده است و از اين رو ، آن سرزمين و مردمش را سخت دچار آسيب و آفت كرده است . با اين همه ، اين راى نيز پندار و تخمينى بيش نيست و جز حدس و گمان پشتوانه‌اى ندارد ، و من نمىپندارم كه بتوان يكسره آن را پذيرفت . زيرا اسناد باستانى تقريبا از ميان رفته‌اند و گفته‌هاى مورخان و مفسران نيز روشنگر و قابل اعتماد نيستند و نمىتوانند اين يا آن رأى را استوار و پذيرفتنى فرانمايد . گرچه اوضاع و احوال داخلى يمن نشان مىدهد كه در آن روزگار ، يمن از يك سو دچار آشوب‌ها و ناامنىها بوده است كه بيگانگان نيز در آنها دخالت داشته‌اند ، و از ديگر سو نيز با آرا و عقايد تازهء مذهبى درگير بوده است ، و در اين گيرودارهاست كه « شرحبيل يعفر » از صحنه ناپديد مىشود و كارها به دست « عبد كلال » مىافتد و او كه به گفتهء فيلبى ، كاهن و بزرگ قبيله‌اى بوده است ، مىتواند با يارى حبشيان - كه به تازگى در ميان عرب‌هاى جنوبى سرى برآورده بودند - براى پنج سال ( 455 - 460 ميلادى ) بر تخت و تاج چنگ اندازد . « 1 » برخى از پژوهشگران نيز گفته‌اند : آن شكستگى و ويرانى سد مآرب كه در قرآن كريم از آن ياد شده آخرين شكستگى و ويرانى اين سد بوده است . « 2 » گروهى از آنها اين را نيز افزوده‌اند كه تاريخ اين رويداد در ميانهء سال‌هاى 542 و 570 ميلادى بوده است . و پس از اين ويرانى ، سد ديگر بازسازى نشده است و از اين روى مردم ناگزير شده‌اند زمين‌ها و كشت‌زارهاى خويش را واگذارند و راهى ديگر سرزمين‌ها شوند و به اينها در قرآن كريم اشاره‌هايى شده است . « 3 »
هامش
( 1 ) .J . B . Philby , Arabian Highlands , p .260 ؛The Background of Islam , p .143 . ( 2 ) . احمد فخرى ، همان ، 180 . ( 3 ) . جواد على ، 2 / 283 .