آمده است . تا جايى كه درخت خرما ، بزرگترين عامل گرد آمدن و ماندن انسان ديرين در آن سرزمينها بوده است . « 1 » نيز كاربرد واژههاى « برس » به معنى نخ پنبهاى و « هلق » به معنى پنبهزن [ در برخى از سنگنوشتهها ] ، نشان مىدهد كه ثموديان با كشت پنبه و فن پنبهريسى نيز آشنا بودهاند . نيز نشانههايى هست كه آنان كشت پياز ، گل و گياهان دارويى را نيز مىشناختهاند . « 2 »
در اينجا افزودنى است كه سنگنوشتههاى ثمودى نه تنها از سرزمينهاى عربى ، كه از جاهاى ديگرى نيز به دست آمده است ، جاهايى مانند : سينا ، دلتاى مصر ، وادى حمامات ميان قصير و قفط ، صفا در شرق دمشق ، شمال غرب تدمر ، صيدا ، كوه رام ، ام الرصص نزديك ديبان در شرق اردن و نقب . اين يادآورى نيز به جاست كه سنگنوشتههاى ثمودى ، بيشتر سنگنوشتههايى هستند كوچك و شخصى كه به مناسبتهاى گوناگون نوشته شدهاند و از ديد تاريخنگارى چندان سودى ندارند . هر چند پارهاى از آنها نشانگر پيوند و پيوستگىهاى ثموديان با نبطان و ديگران هستند . افزون بر اينكه از ديدگاه زبانشناسى و واژهشناسى به ويژه دربارهء شناخت نامها و گويشهاى ثموديان ارزشى ويژه دارند . به ويژه اگر بدانيم كه خط آنها با دگرگونىهايى از خط « مسند » پديد آمده است . دكتر انصارى بر اين است كه بايد خط ثموديان را خط « باديه » ناميد . از اين رو كه بسيار ناپخته و بچگانه است و بيشتر به خط « مخربشات » ( خط ناپخته ، كژمژ و ناهمگون ) مىماند تا به خط پخته و پيشرفتهاى كه در نوشتههاى بسيارى از سبايىها ، معينىها ، قتبانىها ، حضرمىها ، حميرىها و برخى از نوشتههاى ديدانىها و لحيانىها ديده مىشود . « 3 »
هامش
( 1 ) . تورات ، سفر لاويان ، 23 : 40 ؛ سفر نحميا ، 18 : 15 ؛ سفر مكابيان اول ، 13 : 51 ؛ نيز ؛J . Hasting , op - cit , p .675 .
( 2 ) . خالد دسوقى ، « قوم ثمود بين روايات المورخين و محتويات النقوش » ، مجلهء دانشكدهء زبان عربى و علوم اجتماعى ، ش 6 : س 1976 ، ص 292 ؛ نيز :E . N . Kensdale ,"Three Thamudic Inscriptions from the Nile Delta"Le Museon ,65 ،pp. 285 - 288 ؛Some Thamudic Inscriptions from Hashmite Kingdom of the Jordan ,1952 ؛W . M . Petrie , Hyksos and Israelite Cities , p .45 ؛E . Littmann , Thamud and Safa , pp .6 - 95 ؛S . Horshield ,"Le Temple de Ramm", Rev . Bibl . ,44 ، 1935 ،pp. 245 - 278 ؛H . A . Winckler , Rock Drawings of Southern Upper Egypt , London ,1938 ،pp. 5 ، 10 .
( 3 ) . عبدالرحمان انصارى ، همان ، 89 .