آمدهاند كنيزان خود را گفت تا با شعر و ترانهاى گرفتارى مردمشان را به ياد آنان بياورند و كنيزان نيز چنين كردند و آنان به كار خود پرداختند . « 1 »
در اينجا براى ما چندان مهم نيست كه اين گزارشها درست است يا نيست ، اينها را وامىگذاريم براى كسانى كه آنها را دوست دارند و درست مىدانند . آنچه گفتنى است اين است كه گزارشگران اينگونه داستانها كه هود و عاد را به مكه مىبرند ، از يك سو ، روزگار هود ( ع ) و عاديان را پيش از روزگار ابراهيم ( ع ) مىدانند و از ديگر سو ، آغاز پيدايى و آبادى مكّه را ، چنان كه در قرآن كريم آمده ، روزگار ابراهيم و پس از آن مىشمرند : « پروردگارا ! من خانوادهام را در بيابانى بىكشت و كار در كنار خانهء گرامى تو جاى دادم خدايا تا نماز به پا دارند ، پس دلهاى مردمانى را بدانان شيفته ساز و از بهرههاى خويش روزيشان ده ، باشد كه سپاسگزارند » . « 2 » شعر و ترانهء ياد شده نيز ، به گمان بسيار ، ساختگى است و نمىتواند از چنان روزگار كهن و ديرينى باشد . اما داستان جاى داشتن قبر هود ( ع ) در فلسطين ، گويا در پيوند باشد با گزارشهايى كه عاديان را از شمال شبه جزيرهء عربستان مىداند و نه از جنوب آن ، و اگر چنين باشد ، تا اندازهاى مىتواند درست باشد .
7 . روزگار عاديان ( قوم هود )
بىگمان بر روزگارى ويژه انگشت نهادن و آن را روزگار عاديان شمردن ، كارى بسيار دشوار است . زيرا داستان عاديان چنان كه پيشتر نيز گفتهايم ، داستانى است ويژهء قرآن كريم و قرآن - و نيز روايات - روزگار آن را آشكارا نشان ندادهاند . اسناد و مدارك نيز در اين باره خاموشاند . و هيچگونه سند تاريخى در دست نيست كه مورخ بر پايهء آن ، به برداشتى برسد كه
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، 1 / 217 - 226 ؛ ابن خلدون ، 2 / 20 ؛ ابن كثير ، البداية و النهاية ، 1 / 126 - 128 . اين داستان يادآور داستان نصر بن احمد سامانى است كه يك بار همراه سربازان از بخارا شهر خود به هرات رفت ، آب و هواى آنجا او را چنان خوش آمد كه تا ديرگاهى ( چهار سال ) بازگشت به بخارا را فراموش كرد ، سرانجام لشكريانش از رودكى خواستند ، كارى كند و او با خواندن و نواختن ترانهاى با مطلع « بوى جوى موليان آيد همى » ، امير را چنان به ذوق آورد كه بىدرنگ بر اسب پريد و رو سوى بخارا كرد ، چهار مقاله نظامى عروضى ، ص 31 - 35 . ( مترجم ) .
( 2 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 37 ؛ نيز بنگريد به : تفسير نسفى ، 1 / 263 - 264 ؛ تفسير قرطبى ، 9 / 368 - 374 ؛ كشاف زمخشرى ، 2 / 380 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 141 - 142 ؛ تفسير طبرى ، 13 / 229 - 235 ؛ سيوطى ، الدر المنثور ، 4 / 86 - 87 .