امّا منظور ما از « عرب باقيه » مردمانى هستند كه در سرزمينهاى عربى زيستهاند و هنوز نيز هستند - و به خواست خدا همواره تا پايان جهان خواهند بود - و تمدنشان تا امروز نسل به نسل و دست به دست گشته است و هر نسلى آنچه را مىتوانسته بدان افزوده است [ و به نسل پسين سپرده است ] . از اين رو بايد تمدن آن مردمان را بررسى كنيم و نقش آن تمدن را در هر دورهاى از تاريخ پى گيريم .
2 . داستان عاد در قرآن
قرآن كريم تنها كتابى است كه از عاديان و پيامبر آنان ، هود ( ع ) ، در بسيارى از سورههاى خود ، سخن گفته « 1 » ، و سورهاى ويژه را به نام « هود » نام نهاده است . نيز از قرآن كريم برمىآيد كه عاديان دو گروه بودهاند ، عاديان پيشين و عاديان پسين . « 2 » عاديان پيشين يا نخستين ، ارمياناند كه مردمى چادرنشين بودهاند « 3 » ، و عاديان پسين ، قحطانيان و بسائيان و شاخههاى آناناند كه در يمن مىزيستهاند . اينان به گفتهء استاد نجّار « 4 » - كه البته جاى حرف بسيار دارد - چه بسا همان ثموديان باشند . از آيههايى كه دربارهء اينان و پيامبرشان در قرآن آمده ، برمىآيد كه آنان
هامش
- خالص نيستند ، اينان فرزندان يعرب بن قحطان ( قحطانيان ) و معد بن عدنان ( عدنانيان ) مىباشند . بخشبندى سومى نيز هست كه بيشتر بر بنياد نسب و نژاد انجام گرفته : 1 - قحطانيان يمن ؛ 2 - عدنانيان حجاز . ابن خلدون نيز بر پايهء زنجيرهء تاريخى عربها آنان را به چهار گروه بخش كرده است : 1 . عربهاى از ميان رفته ( بائده ) ؛ 2 . عربهاى مستعربه كه همان قحطانياناند ؛ 3 . پيروان آنان يعنى عدنانيان ، اوسيان ، خزرجيان ، غسانيان و منذريان ؛ 4 . عربهاى مستعجمه ، يعنى آنان كه پس از گسترش دولت اسلام زير لواى اسلام و عرب درآمدند . ( ابوالفداء ، 1 / 99 ؛ جواد على ، 1 / 294 ، 306 ؛ ابن صاعد الاندلسى ، طبقات الامم ، 41 ؛ عمر فروخ ، تاريخ الجاهلية ، 44 ؛ طه حسين ، من الادب الجاهلى ، 79 ؛ عبدالعزيز سالم ، همان ، 83 ؛ مقدمهء ابن خلدون ، 28 ؛ بسنجيد با : تاريخ ابن خلدون ، 2 / 16 - 18 ؛ نهاية الارب ، 1 / 9 - 11 ؛ عبدالرحمان انصارى ، همان ، 88 ) .
( 1 ) . بنگريد به : سورههاى اعراف ، آيات 65 - 72 ؛ هود ، آيات 50 - 60 : مؤمنون ، آيات 31 - 42 ؛ شعراء ، آيات 123 - 140 ؛ فصلت ، آيات 15 - 16 ؛ احقاف ، آيات 21 - 26 ؛ قمر ، آيات 18 - 21 ؛ حاقه ، آيات 21 - 26 ؛ فجر ، آيات 6 - 8 . در سورههاى توبه ، آيهء 70 ؛ ابراهيم ، آيهء 9 ؛ فرقان ، آيهء 38 ؛ عنكبوت ، آيهء 38 ؛ ص ، آيهء 12 ؛ ذاريات ، آيات 41 - 42 و ق ، آيهء 13 ، نيز از عاد ياد شده است .
( 2 ) . سورهء نجم ، آيات 50 - 51 و سورهء فجر ، آيات 6 - 7 ؛ نيز بنگريد به : مروج الذهب ، 2 / 11 ؛ نيز بسنجيد با :
ابن كثير ، 1 / 130 كه آنچه را در سورهء احقاف آمده دربارهء عاديان پيشين مىداند و آنچه را در سورههاى ديگر ، دربارهء عاديان ياد شده است ، پسين مىداند .
( 3 ) . ابن كثير ، 1 / 125 .
( 4 ) . عبدالوهاب نجّار ، قصص الانبياء ، 53 .