ساخت كعبه و معبد سليمان دست داشتند ، باور دينى مردم را دگرگون نكرد و اينان را به دين آنان درنياورد . بلكه همچنان آن هنرمندان و معماران از ديد آن مردمان كافر شمرده مىشدند . « 1 » نيز ما هيچ معبدى را نمىشناسيم كه نامش را از شكلش گرفته باشد يا شكلى داشته باشد به جز همين شكل مكعب يا مكعب مستطيل كه در بيشتر معابد ديده مىشود . نيز ريشهء « كعب » در زبان عربى چيزى ناشناخته و بيگانه نبوده است و در ميان آنان كاربردهايى داشته است : مثلا آنان برآمدگى سينههاى دختران را كعب مىگفتند و دختران سينه برآمده را كاعب مىخواندند ، همانگونه كه با « كعب » ( مهرههايى ويژه ) نرد مىباختند و با جنگافزار نيزه كه از جنس نى يا خيزران بود و ميانهء هر دو بند آن را كعب مىگفتند سرو كارها داشتند . از اين رو دور نيست كه واژهء كعب كه يكى از معانى آن نى و نيزه و عصاست نيز گونهء ديگر آن « قناة » كه آن نيز به همان معانى است ، از عربى به يونانى رفته باشد و از آنجا با تصحيف و دگرگونى به شكل « قانون » به معنى عصا يا چوب اندازهگيرى ، درآمده باشد . « 2 »
اما دربارهء حبشه و اينكه عربها شيوهء معبدسازى را از آنان آموخته بودند ، بايد گفت چه بسا به گواهى پارهاى پشتوانهها و دليلها ، داستان وارونه باشد ، يعنى حبشىها معبدسازى را از عربها گرفته باشند . براى نمونه مىتوان از بقاياى ستونهاى معبد « سبى » و نيز قربانگاه « سبى » براى خداى « سين » در حبشه ياد كرد ، حتى برخى پژوهشگران پيشتر رفته و گفتهاند :
نشست و نفوذ هنر عربى از حبشه نيز فراتر رفته و به همسايگان آن نيز رسيده است . از اينجاست كه آنان بازماندههاى معبدهايى را كه در رودزيا و اوگاندا پيدا شده ، اثر پذيرفته از معبد « اوام » ( محرم بلقيس ) دانستهاند زيرا همهء اين معابد در سبك و ساخت و اندازه ، همگونىهاى آشكارى دارند . « 3 »
به داستان كعبه بازگرديم ، به روزگارى كه قريشيان آن را بتخانه ساخته بودند و 360 بت در آن جاى داده بودند . « 4 » به گزارش مسعودى تصويرهاى رنگين و شگفتى بر ديوارهاى كعبه بوده است . تصويرى از ابراهيم با تيرهاى در دست ، و در برابر آن تصويرى از اسماعيل سوار بر
هامش
( 1 ) . عقاد ، مطلع النور ، 112 .
( 2 ) . عقاد ، همان ، 112 .
( 3 ) . بيومى ، « العرب و علاقاتهم الدولية فى العصور القديمة » ؛ جواد على ، 3 / 451 ، موسكانى ، همان ، 221 - 222 . نيز :H . Von Wissmann and M . Hofner , op - cit , p .28 ؛Handbuch , I . p .34 .
( 4 ) . صحيح مسلم ، 5 / 173 ؛ ارشاد السارى ، 7 / 210 ؛ ازرقى ، 1 / 120 - 123 ؛ بلوغ الارب ، 2 / 211 ؛ شفاء الغرام ، 2 / 280 ؛ العقد الثمين ، 1 / 212 .