تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
فرمود : خدا بكشد آنان را كه او را پيرى قرعه‌باز ساخته‌اند . بارى ، پيامبر ( ص ) همهء پيكره‌ها و تصويرها را شكست « 1 » و هنگام شكستن مىگفت : « حق آمد و باطل از ميان رفت همانا كه باطل از ميان رفتنى است » . « 2 » در دومين روز فتح مكه ، پيامبر ( ص ) در برابر مردم ايستاد و خطبهء معروفش را براى آنان خواند ، خطبه‌اى كه در آن همهء آيين‌هاى جاهلى را - جز سرپرستى كعبه و آب دادن به حاجيان - فروافكند . سپس گفت : اى قريشيان و اى مكّيان ! مىپنداريد با شما چه خواهم كرد ؟ گفتند مهربانى و خوبى ، كه تو برادر و برادرزاده‌اى كريم و بزرگوارى . فرمود : برويد كه شما آزاديد . و به اين‌گونه آنان را - با اين كه اسيران او بودند و مىتوانست با آنان هرچه بخواهد بكند - آزاد ساخت و از اين‌جاست كه مردم مكه آزادشدگان ( طلقاء ) نام گرفتند . نيز پيامبر ( ص ) نخواست كه نفوذ و شكوه مكهء شكست‌خورده را از ميان بردارد و آواز داد كه مكه همچنان حرم امنى خواهد بود كه نبايد در آن كشتار شود ، و كعبه همچنان خانهء گرامى خدا خواهد بود كه عرب‌ها - حتى مشركان - به سوى آن آيند و حج گزارند . « 3 » و در سال نهم هجرى ( 630 - 631 م . ) پيامبر ( ص ) در مدينه ماند و نمايندگانى را كه از اين سو و آن سو مىآمدند ، پذيرفت ، زيرا هنوز در شبه جزيرهء عربستان كسانى بودند كه به خدا و پيامبر نگرويده بودند ، گرچه همچون دوران جاهلى براى حج به مكه مىرفتند ، از اين رو پيامبر ( ص ) در مدينه ماند تا خداوند ديانت او را به كمال رساند و به او اجازه دهد براى حج به مكه رود . « 4 » نيز پيامبر ( ص ) شتابان امام على ( ع ) را به مكه فرستاد تا پيش از رسيدن كاروان‌هاى حج كه از همه سو راهى مكه بودند ، به مكه رسد و سورهء برائت را كه به تازگى بر پيامبر ( ص ) فرود آمده بود ، بر آنان بخواند ، امام على ( ع ) نيز به خوبى پيام را رساند و سوره را در روزى كه همهء مردم در منى گرد آمده بودند - پيش از رفتن به عرفه - بر آنان خواند . پيامى كه بخشى از آن
هامش
( 1 ) . سيرهء حلبى ، 1 / 144 ، 3 / 87 ؛ الروض الانف ، 2 / 274 - 276 ؛ نهاية الارب ، 17 / 312 - 314 ؛ صحيح مسلم ، 5 / 173 ؛ ازرقى ، 1 / 168 - 169 ؛ ارشاد السارى ، 7 / 210 ؛ العقد الثمين ، 1 / 157 ، 212 ؛ الاصنام ، 31 . ( 2 ) .« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »( سورهء اسراء ، آيهء 81 ) . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، 3 / 61 ؛ بلادرى ، فتوح البلدان ، 42 ؛ نويرى ، 1 / 298 ؛ عبدالمنعم ماجد ، همان ، 123 ؛ ابن خلدون ، 2 / 44 - 45 ؛ مروج الذهب ، 2 / 290 ؛ ابن اثير ، 2 / 255 ؛ البداية و النهاية ، 4 / 301 ؛ حياة محمد ، 426 . ( 4 ) . ابن اثير ، 2 / 286 - 292 ؛ ابن هشام ، 2 / 919 ؛ المعارف ، 82 ؛ ابن خلدون ، 2 / 51 - 58 ؛ هيكل ، حياة محمد ، 470 - 476 ؛ فيليپ حتى ، همان ، 164 - 165 ؛ ارفنگ ، حياة محمد ، 229 ؛ تاريخ مكه ، 54 .