حمسيان براى خويش آداب و رسومى نيز نهاده بودند ، مثلا هرگاه دخترى به بيگانه مىدادند ، شرط مىكردند كه پسران آن زن از خود آنان باشد ؛ يا مثلا براى خويش نشانى نهاده بودند و آن اينكه هيچ جايى از « حل » يعنى سرزمينهاى بيرون حرم را بزرگ نشمارند ، آنگونه كه زمين حرم را بزرگ مىشمارند و مىپنداشتند كه اگر چنين كنند ، عربها زمين حرم را خوار خواهند شمرد . و از اين رو بود كه آنان وقوف در عرفه و روانه شدن از آن را انجام نمىدادند - زيرا عرفه بيرون حرم جاى دارد - با اين كه وقوف عرفه را از آيينهاى حج و شعائر و دين ابراهيم مىدانستند و انجام دادن آن را براى ديگران بايسته مىشمردند . آنان به جاى عرفه « نمره » را كه در كنارهء حرم جاى دارد به عنوان موقف برگزيده بودند ، شب عرفه در آنجا مىماندند و روز عرفه به « اراك نمره » مىرفتند و از آنجا راهى « مزدلفه » مىشدند و چون خورشيد قلههاى كوهها را فرامىگرفت همه يكباره مىآمدند و شعار مىدادند : « ما فرزندان حرميم ، و ما را نشايد كه از حرم بيرون رويم و جز حرم زمين ديگرى را بزرگ شماريم ، ما حمسيم » . و بدينگونه ، آنان تعصب خويش را به زمينى ويژه ، آشكار مىكردند . و از بيرون رفتن از آن هر چند براى اتمام آيين حج سر باز مىزدند . سنت ديگر آنان اين بود كه به هنگام احرام و حج ، رفتن به درون خانه را از در ناروا مىشمردند و چون به چيزى در خانه نياز داشتند ، از پشت خانههايشان از ديوار به بام بالا مىرفتند و از آنجا به درون خانه فرود مىآمدند . « 1 »
ايشان همچنين مىگفتند براى حمسيان روا نيست كه به هنگام احرام ، كشك و روغن بسازند ( يا بخورند ) و در خيمههاى مويين درآيند و سايه بگيرند و اگر خواستند سايه بگيرند ، تنها از سايهبان چرمين بهره گيرند . و بدينگونه چيزهايى را بر خود حرام كرده بودند كه ديگر عربها بر خود حرام نكرده بودند . نيز در ماههاى حرام سراپردههايى سرخ كه نشان شرف و سرورى بود ، براى خويش بر پا مىكردند و اينگونه سراپردههاى سرخ ويژهء آنان بود . نيز بر عربها واجب ساخته بودند كه چون براى حج يا عمره به مكه آيند ، نبايد خوراكى را كه با خود از حل به حرم آوردهاند ، بخورند ، و نخستين بار كه به طواف خانه مىروند بايد جامهء
هامش
( 1 ) . ابن كثير ، 1 / 233 ، 293 ؛ بخارى ، 2 / 163 ؛ ابن هشام ، 1 / 202 ؛ طبرسى ، 2 / 411 ؛ فاسى ، العقد الثمين ، 1 / 141 ؛ نويرى ، نهاية الارب ، 1 / 244 ؛ مقدسى ، 4 / 32 ؛ تفسير قرطبى ، 2 / 427 - 428 ؛ يعقوبى ، 1 / 256 ؛ ازرقى ، 1 / 176 - 180 ؛ جواد على ، 6 / 362 ؛ احمد ابراهيم شريف ، همان ، 188 ؛ نيز :EI , II , p .335 .