تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
خون و سرگين « 1 » جاى دارد ، آنجا كه كلاغ سپيدبال منقار بر زمين مىكوبد ، كنار لانهء مورچگان » . عبدالمطلب با پسرش حارث به راه افتاد ، ميان « اساف » و « نائله » ، آنجا كه قريش براى بت‌هاى خويش قربانى مىكرد ، كلاغى را ديد كه زمين را مىكاود . همانجا را به كاويدن و كندن گرفت ، ناگاه سنگ‌چين چاه نمايان شد ، عبدالمطلب تكبير گفت ، قريشيان دانستند كه او زمزم را يافته است ، نزد او آمدند و گفتند : اين چاه نياى ما اسماعيل است و ما بدان حق داريم ، ما را در آن با خود شريك ساز . عبدالمطلب گفت : نه ، اين كارى است كه تنها من بدان ويژه شده‌ام . گفتند : پس تو را رها نمىكنيم و داورى پيش داور مىبريم ، و چنين كردند ؛ و البته داورى به سود عبدالمطلب سرانجام يافت . « 2 » گفته‌اند كه عبدالمطلب هنگام بازكندن زمزم دو آهوى زرّين يافت كه جرهميان آنها را در چاه دفن كرده بودند ، نيز شمشيرهايى و زره‌هايى . شمشيرها را چون قابى بر ديوارهء كعبه زد و آهوان زرين را در آن جاى داد . و اين نخستين زر و زيورى بود كه كعبه بدان آذين و آراستگى يافت . گرچه به گفتهء برخى از گزارش‌ها ، برق طلا ، چشم برخى از دزدان را زد و طمعشان را برانگيخت تا شبانه آمدند و آنها را دزديدند . « 3 » بارى چاه زمزم بازيابى شد و حاجيان از روى تبرّك از همه سو بدان روى نهادند و از ديگر چاه‌ها روى گرداندند ، زيرا هم در كنار مسجدالحرام جاى داشت و هم آبش بر ديگر آب‌ها برترى داشت و هم ميراث نيايشان اسماعيل بود . گفته‌اند هنگام حفر زمزم ، آنگاه كه قريشيان با عبدالمطلب درگير شدند و او را آزردند ، عبدالمطلب نذر كرد اگر خداوند ده فرزند به او ببخشد و هر ده بزرگ شوند و ببالند و پشتيبان او گردند ، يكى از آنان را به شكرانه در كعبه قربان كند . چون شمار فرزندان او به ده رسيد ، براى انجام دادن قربانى ميانشان قرعه زد . قرعه به نام عبد الله درآمد و پدر ، او را از همه بيشتر
هامش
( 1 ) . از خون و سرگين گويا منظور قربان‌گاه بوده ، زيرا عبدالمطلب در قربان‌گاه به حفر چاه مىپردازد و پيداست كه قربان‌گاه جاى خون و سرگين است . ( مترجم ) . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 251 ؛ ابن اثير ، 2 / 12 - 14 ؛ ابن كثير ، 2 / 244 - 248 ؛ الروض الانف ، 1 / 80 ، 98 ؛ ازرقى ، 2 / 42 - 47 ؛ حربى ، همان ، 485 ؛ مقدسى ، 4 / 114 ؛ ابن سعد ، 1 / 49 - 50 ؛ ابن هشام ، 1 / 142 - 150 ؛ حياة محمد ، 116 - 117 ؛ يعقوبى ، 1 / 246 - 248 ؛ تاريخ الخميس ، 202 - 204 ؛ نيز :Shorter Ency . of Islam , p .657 . ( 3 ) . مروج الذهب ، 2 / 102 ؛ ياقوت ، 1 / 149 ؛ ابن خلدون ، 2 / 338 ؛ تاريخ الخميس ، 204 - 205 ؛ مقدسى ، 4 / 114 ؛ ازرقى ، 2 / 41 - 43 ؛ تاريخ طبرى ، 2 / 251 ؛ خربوطلى ، همان ، 57 - 58 ؛ حربى ، همان ، 485 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 187 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو