( 1 )
329 / 1 نامهء عمر به ابو عبيدة بن جرّاح در شام ، دربارهء داورى
الخراج ، ابو يوسف ( چ بولاق ) ص 67 .
امّا بعد ، من نامهاى به تو نوشتهام كه سوگند به جان خودم ، در آن از هيچگونه نيكخواهى نسبت به تو كوتاهى نكردهام . با پنج خوى همراه باش تا دين تو از هر گزندى دور ماند ؛ و تو خود از برترين بهرهء خويش برخوردار گردى : هنگامى كه دو خصم نزد تو آيند ، از گواهان دادگر و سوگندان برنده سود جوى . سپس ، ناتوان را به خود نزديك گردان تا زبانش بازگردد و دلش آرام گيرد . شخص دور از وطن را درياب ، زيرا كه اگر ماندن وى به درازا كشد ، از خواستهء خود چشم پوشيده به سوى خاندان خويش بازخواهدگشت . كسى كه دعويش باطل شمرده شود ( يا به ادّعايش توجهى نشود ) سر خود را بلند نخواهد كرد ( 1 ) . تا زمانى كه حكم دعوايى براى تو روشن نگشته است ، در آشتى بكوش . و السّلام .
1 . معنى اين جمله : « و إن الّذى أبطل من لم يرفع به رأسا » به درستى مفهوم نشد و ترجمهء آن ، بر پايهء گمان و احتمال انجام گرفت . ناشر كتاب الخراج ابو يوسف ( چ پنجم ، قاهره 1396 ) نيز ، به پريشانى و نااستوارى اين جمله ، توجه داشته كه ترديد خود را نسبت به درستى آن ، با عبارت « كذا بالأصلين » ؛ بيان كرده است ( بنگريد : الخراج ص 127 ) . - م .
( 2 )
329 / 2 نامهء عمر به ابو عبيده و معاذ ، دربارهء تعيين قاضيان دون پايه ( گويا اين دو نوشته ، دو نامه با يك متن بوده است )
سير أعلام النّبلاء ، ذهبى 1 / 326 ( آن گونه كه محمد مصطفى أعظمى در دراسات فى الحديث النّبوى ص 445 آورده است ) .
در پى مردان درستكار باشيد و آنان را بر كار قضا بگماريد و هزينهء زندگيشان را تأمين كنيد .