تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
أو لازم نيايد ، يعنى تحمل خلافت را در حال حيات كافى دانسته واز تحمل آن در حال ممات استنكاف واباى شديد داشته تا آنكه استخلاف معلوم الحقية را هم روا نداشته ، پس با وصف اين تحاشى وابا وتبرى واستعفا ، اين همه شغف ووله به استخلاف سالم نمودن ، جور وحيف خود به اعتراف خود ثابت ساختن است كه اگر عذر خوف تحمل خلافت در ممات مانع از استخلاف جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) بود ، مانع از استخلاف سالم بالأولى خواهد بود ، واگر اين خوف از استخلاف سالم مانع نبود ، بالأولى از استخلاف جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) مانع نخواهد بود . سوم : آنكه با وصف وجود بسيارى از أكابر صحابه واعاظمشان - كه از جمله شان أصحاب شورى بودند وغير ايشان از فضلا وكبرايشان كه محامد ومناقبشان از كتب حديث وكتب معرفت صحابه ظاهر وواضح است - تمنّاى استخلاف سالم وتعنّى به فوتش ظاهر كردن ، مستلزم ترجيح وتقديم أو بر اين حضرات است ، واين هم موجب فضائح تشنيعات وقبائح استهزائات است ، واين وجه هم در حقيقت حاوي وجوه كثيره است . چهارم : آنكه پر ظاهر است كه اگر [ بر ] فرض محال سالم ، سالم از آن همه عيوب وبرى از همه ذنوب مىبود ، محض خروج أو از قريش براي عدم استيهال خلافت وقدح در لياقت أو براي امامت كافى ووافى بود ، پس تجويز استخلاف سالم ، غايت مكابره وعناد ونهايت استهزا به دين وشرع