بنى أبى معيط را بر رقاب ناس وايثارشان به فىء ، وسير عصابه [ اى ] از ذؤبان عرب به سوى أو وذبح أو بر فراشش خبر داده ، وباز قسم شرعي ياد كرده اين أمور را ذكر نموده ، بعد از آن ناصيه عثمان [ را ] گرفته گفته كه : هرگاه باشد اين امر پس ياد كن قول من [ را ] پس به درستى كه اين امر شدني است ( 1 ) .
وحسب روايت “ فائق “ اسراع عثمان در مرضات أقارب خود واستيثار أو به فىء خبر داده ( 2 ) ، وظاهر است كه استيثار به فىء ظلم وجور صريح وعدوان وحيف قبيح است كه از جمله عادات مذمومه جائرين وظالمين وخصال ملومه معاندين دين وغاشمين مىباشد ، واگر مستأثرين بالفىء هم لياقت خلافت وصلاحيت امامت دارند ، فعلى الإسلام السلام ، ودر حقيقت استيثار بالفىء چندان قبيح وشنيع است كه جمعى از جائرين وفاسقين هم استنكاف از آن دارند ، وبه سبب ظهور مزيد قبحش به گرد آن نمىگردند چه جا كسى كه بر مسند خلافت جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) نشيند وخود را لايق نيابت آن حضرت بيند كه أو را لازم است اجتناب از ادانى مساوى اخلاق ، فكيف بظلم المخلوقين ومعصية الخلاّق ؟ !
واز روايت “ احكام سلطانيه “ ظاهر است كه : خلافت مآب امتناع محبت عثمان جنت را به سبب محبت أو مال را بيان كرده ، واين معنا را مانع از استخلاف وقادح در امامت وخلافت أو گردانيده ، يعنى كلمه بليغه : ( كيف
هامش
1 . شرح ابن أبي الحديد 1 / 185 - 186 .
2 . الفائق 3 / 168 .