وبعدِ كلام جميل مجمل طريق تفصيل سپرده ، واثبات افضليت تمتّع به أبلغ بيان وأوضح برهان نموده كه اگر حضرات زمين را به آسمان دوزند ودماغهاى خود در تأييد باطل سوزند ، حرفى به جواب آن نتوانند راست .
وبعد از آن استدلال را به وجوب هدى بر مفضوليت تمتّع به سه وجه موجّه مردود ومخدوش ساخته ، بيخ وبن آن بر كنده .
اما آنچه گفته : زيرا كه به استقرار شريعت بالقطع معلوم است كه در حج هدى واجب نمىشود مگر به جهت قصور .
پس هدى را محصور ومقصور بر قصور ساختن در حقيقت عَلَم طعن وتشنيع وتهجين [ بر ] جناب سيد الأنبياء و ‹ 1313 › المرسلين - صلى الله عليه وآله أجمعين - افراختن است ; زيرا كه آن جناب نيز سوق هدى در حج خود فرموده است ، پس - معاذ الله - لازم آيد كه آن جناب ديده ودانسته به اهتمام تمام مرتكب قصور گرديده باشد ، ولا يجترئ على نسبة النقص والقصور إلى مكمّل كلّ فضل وسرور إلاّ المعاند الجهول المغرور .
اما آنچه گفته : و ( 1 ) حديث اختيار فرمودن آن حضرت [ ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ] اِفراد را بر تمتع وقِران ( 2 ) ، صريح دليل افضليت اِفراد است ; زيرا كه آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلم در حجة الوداع ، اِفراد حج فرموده .
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( از ) آمده است .
2 . در [ الف ] اشتباهاً : ( فرق آن ) آمده است .