از اين عبارت ظاهر است كه : مخاطب كلام عايشه را بر ندامت بر ترك اصلح حمل مىكند ، و - معاذ الله - براي صيانت ناموس عايشه ، اثبات ندامت بر ترك اصلح در حق جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) هم ثابت مىسازد ، وهرگاه قول عايشه محمول بر ندامت بر ترك اصلح باشد ، قول حسن بن محمد نيز - حسب زعم أو - محمول بر ترك اصلح خواهد بود .
ومجرد زعم آنكه : تصنيف كتابي در اعتقادي خلاف اصلح است ، مثبت اعتقاد بطلان آن اعتقاد ودليل رجوع از آن نمىتواند شد .
سوم : آنكه محض ندامت ورجوع ، براي ثبوت توبه از بدعات وضلالات كافى نيست تا كه تدارك آن - كما ينبغي - نكند .
چهارم : آنكه اگر فرض كرده شود كه حسن بن محمد از اين اعتقاد رجوع كرده وتوبه أو مقبول شده ، پس چون كه معلوم نيست كه زهرى اين روايت را در كدام حال از أو اخذ كرده ، لهذا لايق اعتماد نباشد ، گو عدم قدح وجرح زهرى هم فرض شود .
وشناعت مذهب ارجا خود ظاهر است ، ترمذى در “ صحيح “ خود روايت كرده :
صنفان من أُمتي ليس لهما في الإسلام نصيب : المرجئة والقدرية ( 1 ) .
هامش
1 . [ الف ] باب ما جاء في القدر من أبواب القدر . [ سنن ترمذى 3 / 308 ] .