پس جاى شرم وآزرم است ، ومقام نهايت حيرت وتعجب كه مخاطب با اين همه لاف وگزاف در تحقيق وتدقيق ، وافراختن علم افتخار در علم شريف حديث ، به كمال جلادت وتهور ، ونهايت جسارت وتكبر ، بي محابا وخوف وهراس ، به كمال مبالغه واهتمام ، تكذيب اين روايت نموده ! !
هيچ ظاهر نمىشود كه آيا الحال اتباع مخاطب دست از كتب دين وايمان خود خصوصاً " صحاح " برداشته ، رواة أو را كذّابين ومفترين پنداشته ، به تفضيح أئمة وأساطين دين خود پرداخته ، در پى تصديق مجازفت وكذب مخاطب خواهند افتاد ; يا ناچار زبان اعتراف به انهماك مخاطب در كذب وبهتان وبي مبالاتى وجسارتِ مفضى به خسارت خواهند گشاد ، وداد تفضيح وتقبيح أو [ را ] كه در رسوا ساختن أئمة ومقتدايان دين سنّيه اهتمام مىكند ، خواهند داد ؟ !
وطريف تر آن است كه از تكذيب مخاطب لبيب در صورت أولى هم چاره نيست چه مدايح ومناقب ومفاخر جمله [ اى ] از اين حضرات كه در كتب دين وايمان خويش اين روايت آوردهاند ، وفضائل ومحامد عسقلانى وقسطلانى كه تصحيح آن كردهاند به اعتراف خود مخاطب در " بستان " ثابت است ( 1 ) ، وهمچنين جلالت وعظمت ابن حزم از افاده اش در باب امامت
هامش
1 . مراجعه شود به تعريب بستان المحدّثين : 149 ، 171 ، 179 .