ضلالت وحكم به هوا وخواهش نفس مبتلا مىماند ، ومثل جائرين بي باك ، شريعت رسول پاك را به آرا وخيالات درهم وبرهم مىسازد ، وبه وقت موت به مفاد : ( يا لَيْتَني كُنْتُ تُراباً ) ( 1 ) تمناى باطلِ زدودن زنگ عار وشنار از خود دارد ، وإشهاد مردم بر نفى اين عيب وملام از خود مىكند !
وباز جلادت هواخواهان ملاحظه بايد كرد كه به اين تهافتها وتناقضها أصلا التفاتى نمىكنند ، بلكه به كذب وزور ادعاى حقيت وصواب خلفاى خود در جميع افعال وأقوال وفتاوى واحكام مىنمايند ، وأحاديث موضوعه وخرافات بارده در تصويب ايشان ، وحكم به اقتداى ايشان بر جناب ‹ 962 › رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) افترا مىكنند ، واز تكذيب خود خلفا هم انديشه ننمايند ، پس - بحمد الله - از اين واقعه وأمثال آن بطلان بسيارى از خرافات وأكذوبات سنّيه - كه در اثبات لزوم اتباع خلفا ، وبالخصوص عمر بافتهاند - واضح ولائح مىشود .
وهرگاه اين همه را دانستى پس بدان كه مخاطب در جواب از اين طعنِ تلوّن واضطراب عمر در مسأله جدّ چاره جز آن نيافته كه به ابطال وردّ آن پردازد وآن را منسوب به شيعه سازد ; حال آنكه شيعه اين طعن را - مثل ساير مطاعن عمر - بر حسب روايات أهل سنت وارد كردهاند ، مخاطب - به سبب
هامش
1 . النبأ ( 78 ) : 40 .