دوم : آنكه دعوى ثبوت اين معنا به شهرت ، كذب صريح است .
سوم : آنكه دعوى تواتر اين معنا از دعوى ثبوت وشهرت هم قبيح تر وشنيع تر است كه امرى كه به اسناد صحيح بلكه ضعيف هم مروى نشده وكسى آن را نشناخته ، ادعاى ثبوت وشهرت آن ، چه شناعت كم داشت كه نوبت به ادعاى تواتر آن رسانيده !
واعجباه كه متعصبين قوم مثل حديث غدير وحديث منزلت را متواتر ندانند ; ومخاطب در چنين امر بي أصل دعوى شهرت وتواتر نمايد ; در طعن سابق از اين ، دعوى شهرت وتواتر روايات اعطاى عمر خمس ذوى القربى را كرده بود ، حال آنكه حالش آن است كه دانستى ، واينجا دعوى شهرت وتواتر اين امر بي أصل كرده كه در بي اصلى بالغ تر از آن است .
چهارم : آنكه ادعاى ثبوت اين معنا به شهرت وتواتر در جميع كتب حديث أهل سنت كذبى است از أعجب أكاذيب ، وبهتانى است از اغرب افترائات كه كمتر كسى مثل آن - خصوصاً از صاحب علم وفضل - وآن هم در ‹ 912 › تصنيف وتأليف ، وآن هم به مقابله خصم شنيده باشد ! !
ظاهراً مخاطب در عالم بىحواسى واختلال عقل وسكر وبي هوشى ومزيد عصبيت ومدهوشى چنين خرافات مىنگارد ! ومعاني ألفاظ جاريه را بر زبان خود به عقل نمىآرد ! چنين امر بي أصل را وصف ثبوت نمودن ، وشهرت آن ثابت كردن ، وتواتر آن را هم ادعا كردن ، وحواله به جميع كتب
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٩٣