تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
قالَ
گفت شعيب عليه السلام
إِنِّي أُرِيدُ
به درستى كه من مىخواهم
أَنْ أُنْكِحَكَ
آنكه بزنى به تو دهم
إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ
يكى ازين دو دختر هر كدام را كه خواهى
عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي
بر آنكه اجاره دهى نفس خود را به من يا مزدورى كنى مرا
ثَمانِيَ حِجَجٍ
هشت سال در عين المعانى آورده كه در شرايع متقدمه مهر دختران مر پدران را بوده و ايشان مىگرفتند و در شريعت ما منسوخ شده بدين حكم كه و اتوا النساء صدقاتهن نحلة و آنكه اجر منافع مهر تواند بود ممنوع است نزد امام اعظم رح بخلاف شافعى رح و گفته‌اند كه معنى آيت اينست كه مزد آنكه تزويج مىكنم دختر خود را به تو نه صداق دختر من آنست كه هشت سال شبانى من كنى
فَإِنْ أَتْمَمْتَ
پس اگر تمام كنى آن هشت سال را
عَشْراً
ده سال
فَمِنْ عِنْدِكَ
پس آن نزديك تو است يعنى بطريق تفضيل كارى كرده باشى و شرط كرم بجاى آورده
وَ ما أُرِيدُ
و نه مىخواهم
أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ
آنكه رنج نهم بر تن تو بالتزام اتمام ده سال يا مناقشه در مراعات اوقات و استيفاى اعمال يعنى ترا كار مىفرمايم بر وجهى كه آسان باشد و در رنج نيفتى
سَتَجِدُنِي
زود باشد كه يا بى مرا
إِنْ شاءَ اللَّهُ
اگر خواهد خداى تعالى
مِنَ الصَّالِحِينَ
از ستودگان و شايستگان در حسن معامله و وفاى عهد و التزام آداب صحبت
قالَ ذلِكَ
گفت موسى عليه السلام اين عهد
بَيْنِي وَ بَيْنَكَ
ميان من و ميان تو قايم است كه هيچ كدام خلاف نكنيم
أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ
هر كدام ازين دو مدت كه هشت سال و ده سال است
قَضَيْتُ
بگذارم و به پايان رسانم
فَلا عُدْوانَ عَلَيَّ
پس تعدى و افزونى جستن نيست بر من يعنى اهل مرا از من باز نبايد داشت
وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ
و خداى تعالى بر آنچه مىگويم و شرط مىكنم
وَكِيلٌ
گواه است بر آنچه گفت و شنيد مىرود و كارساز ما است يعنى كار خود را بوى مىسپاريم تا بتوفيق او از عهده عهد بيرون آئيم بيت
گر لطف تو يارى ننمايد ز نخست * هم عهد شكست است و هم پيمان سست
فَلَمَّا قَضى
پس آن هنگام كه بگذارد
مُوسَى الْأَجَلَ
موسى مدّت خود را در خبر است كه اقصى الاجلين باتمام رسانيد يعنى ده سال شبانى كرده و ده سال ديگر مصاحب شعيب عليه السلام بوده و در چهل سالگى به اجازت شعيب عليه السلام متوجه مصر گشت پس چون قدم در راه نهاد
وَ سارَ بِأَهْلِهِ
و برو كسان خود را در شب سرد و تاريك كه راه گم كرده بود زنش را وضع حمل نزديك رسيده بود و اغنام از برق و باد و رمه متفرق شده و از مقدحه آتش نمىجست
آنَسَ
بديد
مِنْ جانِبِ الطُّورِ
از جانب كوه طور
ناراً
آتشى
قالَ لِأَهْلِهِ
گفت موسى مر كسان خود را
امْكُثُوا
كه درنگ كنيد در همين مكان
إِنِّي آنَسْتُ
به درستى كه من ديدم
ناراً
آتشى را
لَعَلِّي آتِيكُمْ
شايد كه بيارم براى شما
مِنْها بِخَبَرٍ
از ان آتش خبرى يعنى از نزد كسانى كه بر سر آتش‌اند خبرى كه راه از كدام طرف است
أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ
يا پاره از آتش بيارم
لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ
شايد كه شما خود را گرم سازيد بدان .