وَ قالَ فِرْعَوْنُ
و گفت فرعون
يا أَيُّهَا الْمَلَأُ
اى گروه بزرگان
ما عَلِمْتُ
ندانستهام من
لَكُمْ
مر شما را
مِنْ إِلهٍ
هيچ خداى كه او را بپرستيد و تعظيم كنيد
غَيْرِي
جز من و موسى مىگويد خداى ديگر هست كه آفريدگار آسمانهاست
فَأَوْقِدْ لِي
پس برافروز آتشى براى من
يا هامانُ عَلَى الطِّينِ
اى هامان بر گل تا پخته شود و در بناى او استحكامى بود آوردهاند كه اوّل كسى كه به پختن خشت امر فرمود فرعون بود كه وزير خود را گفت خشت پخته ساز
فَاجْعَلْ لِي
پس بناء كن براى من
صَرْحاً
كوشكى بلند كه مر او را پاىها باشد چون نردبان تا بر سطح آن روم
لَعَلِّي أَطَّلِعُ
شايد كه اطلاعى يابم
إِلى إِلهِ مُوسى
بسوى خداى موسى يعنى برو مطلع شوم و ببينم چنان هست كه موسى مىگويد
وَ إِنِّي
و به درستى كه من
لَأَظُنُّهُ
گمان مىبرم موسى را
مِنَ الْكاذِبِينَ
از دروغگويان - فرعون تصوّر كرده بود كه حق سبحانه تعالى جسم و جسمانى است و بر آسمان مكان دارد ترقى بسوى او ممكن است و بدين معنى دانا نشده بود نظم
بامكان آفرين مكان چه كند * آسمانگر باسمان چه كند
نه مكان ره برد برو نه زمان * نه بيان زو خبر دهد نه عيان
صاحب كشاف آورده كه هامان پنجاه هزار استاد جمع كرد و راى مزدوران و بطبخ آجر و پختن كچ و آهك و تراشيدن چوب و رفع بنا امر فرمود و بنائى برآورد رفيع و محكم كه هيچ كس پيش از ان بدان طريق صرحى نساخته بود فرد
چنان بلند بنائى كه عقل نتوانست * مكند فكر فگندن به گوشه بامش
و در زاد المسير فرموده كه چون بنا باتمام رسيد فرعون به بالاى آن برآمد و در خيال او چنين بود كه بفلك نزديك رسيده باشد چون در نگريست آسمان را از بالاى صرح چنان ديد كه از روى زمين مىديد منفعل گشته بفرمود تا تيرى به آسمان انداختند و آن تير خونآلود بازگرديد فرعون گفت بكشتم خداى موسى ع را حق تعالى جبرئيل ع را فرستاد تا پر خود را بران صرح زد و سه پاره ساخت يك قطعه به لشكرگاه فرعون فرود آمد و هزارها قبطى كشته شده و قطعه ديگر به دريا افتاد و ديگرى بجانب مغرب رفت و هيچكس از استادان و مزدوران زنده نماند فرعون با وجود اين حال متنبه نگشت و غرور او روى بازدياد نهاد
وَ اسْتَكْبَرَ
و گردنكشى كرد
هُوَ وَ جُنُودُهُ
فرعون و لشكرهاى او
فِي الْأَرْضِ
در زمين مصر
بِغَيْرِ الْحَقِّ
بىاستحقاق و سزاوارى
وَ ظَنُّوا
و گمان بردند
أَنَّهُمْ
آنكه ايشان
إِلَيْنا
بسوى مكافات ما
لا يُرْجَعُونَ
بازگرديده نخواهند شد به بعث و نشر
فَأَخَذْناهُ
پس بگرفتيم او را
وَ جُنُودَهُ
و سپاه او را
فَنَبَذْناهُمْ
پس درافكنديم ايشان را
فِي الْيَمِّ
در درياى طبريّه تا غرق شدند
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ
پس درنگر اى محمد صلى اللّه عليه و سلم كه چگونه بود
عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ
سر انجام ستمكاران يعنى مشركان و قوم خود را از مثل اين وقائع بترسان
وَ جَعَلْناهُمْ
و گردانيديم ايشان را درين جهان
أَئِمَّةً
پيشوايان ضلالت تا به اضلال خود مردان را
يَدْعُونَ
مىخوانند
إِلَى النَّارِ
بسوى آتش يعنى به عملهائى كه موجب دخول در آتش باشد چون كفر و معصيت
وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ
و روز قيامت
لا يُنْصَرُونَ
يارى داده نخواهند شد يعنى هيچ يارى عذاب از ايشان بازنخواهد .