فَسَقى
پس آب داد
لَهُما
براى ايشان مواشى ايشان را و ايشان برفتندى
ثُمَّ تَوَلَّى
پس بازگشت موسى
إِلَى الظِّلِّ
بسوى سايه ديوارى يا درختى
فَقالَ رَبِّ
پس گفت موسى اى پروردگار من
إِنِّي
به درستى كه من
لِما أَنْزَلْتَ
براى آن چيزى كه بفرستى
إِلَى
بسوى من
مِنْ خَيْرٍ
از نيكوئى يعنى خوردنى كم و پيش هر چه باشد
فَقِيرٌ
محتاجم يا من براى آنچه فرستادى به من از نيكوئيها كه به دو كمال دين باشد فقير شدم در دنيا وسعت عيش و توانگرى كه نزد فرعون داشتم بگذاشتيم بيت
يا فقر بسازم كه مرا فقر خوش است * گر هيچ ندارم چو تو دارم همه است
اما چون دختران شعيب ع عليه السلام درين روز زودتر به خانه باز آمدند پدر سبب زودى معاودت پرسيد قصّه را به تمامى عرض كردند دختر خود را فرمود تا برود او را بيارد
فَجاءَتْهُ
پس آمد بموسى عليه السلام
إِحْداهُما
يكى از ان دو زن و آن صفورا بود
تَمْشِي
مىرفت
عَلَى اسْتِحْياءٍ
بر طريق شرمزده چنانچه آبكار روند
قالَتْ إِنَّ أَبِي
گفت آن زن به درستى كه پدر من
يَدْعُوكَ
مىخواند ترا
لِيَجْزِيَكَ
تا پاداش دهد ترا
أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا
مزد آنكه آب دادى اى اغنام موسى به جهت زيارت شعيب و تقريب آشنائى با وى اجابت فرمود نه براى طمع مزد در راه كه مىرفتند با وى آمد جامهء صفورا از بعضى اجزاء او برداشته مىشد موسى عليه السلام فرمود كه تو در عقب من آى و مرا به سخن دلالت به راه كن
فَلَمَّا جاءَهُ
پس آن هنگام كه بيامد موسى نزديك شعيب عليه السلام -
وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ
و خواند برو و باز گفت قصّهء خود شعيب عليه السلام دانست كه او از اهل بيت نبوّت است
قالَ لا تَخَفْ
گفت مترس
نَجَوْتَ
رهائى يافتى
مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
از گروه ستمكاران يعنى فرعون و قوم او چه ايشان را بدين ولايت دست نيست پس بفرمود تا طعامى حاضر كردند موسى از خوردن طعام امتناع نمود و فرمود كه ما كار آخرت را به دنيا نهفروشيم يعنى سقى اغنام براى خداى تعالى كردهام نه براى اجرت شعيب ع گفت اين طعام نه مزد كار تست بلكه عادت ما آنست كه هر كه به منزل ما رسد او را بطريق ضيافت خدمت كنيم حالا تو مهمانى و ما حضرى را رسيده و مروت اقتضاى آن مىكند كه رد نكنى مصرع كه
ميهمان سخن ميزبان قبول كند
موسى از ان طعام تناول فرمود و در اثناى اين حال
قالَتْ إِحْداهُما
گفت يكى از ان دو زن و آن صفورا بود
يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ
اى پدر من به مزد گير موسى را براى شبانى
إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ
به درستى كه بهترين كسى كه به مزدگيرى
الْقَوِيُّ الْأَمِينُ
مزد در توانا و امين است تعريض است بهآنكه موسى به قوت و امانت هست آوردهاند كه پدر از وى پرسيد كه تو امانت و قوت او را از كجا معلوم كردى صفورا قصّه كشيدن دلو و صورت مرافقت و امر كردن بهآنكه از عقب او رود باز گفت شعيب ع بر ان حال اطلاع يافته .