فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
پس تنزيه كن خداى را تنزيهى مقترن بستايش پروردگار تو يا بگوى سبحان اللّه و بحمده از حضرت عايشه رض منقول است كه بعد از نزول اين سوره نديدم كه پيغمبر ص نماز گزاردى الا كه گفتى سبحانك اللّهمّ و بحمدك اللّهمّ اغفر لى و گفته كه نماز كن بامر خداى
وَ اسْتَغْفِرْهُ
و آمرزش طلب كن او را يعنى براى هضم نفس و استقصاء عمل و گفتهاند استغفار كن براى گناهان امت
إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً
به درستى كه خدا هست قبولكننده توبه از مستغفران اكثر علما برآنند كه نزول اين سوره قبل از فتح مكه بود و درين سوره خبر وفات رسول است صلى اللّه عليه و سلم است در وقتى كه نازل شده پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم بر خواند عباس رضى اللّه عنه ، بگريست چون آن حضرت ص پرسيد كه چرا مىگريى عباس رض جواب داد كه خبر دادند ترا از رفتن تو حضرت ص فرمود كه چنانست كه تو گفتى و حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم بعد از نزول اين سوره دو سال بزيست و آخر سوره كه تمام فرود آمده سورة نصر است و صحابه رض اين سوره را سوره توديع مىگفتند و در كشاف آورده كه چون اين سوره فرود آمد رسول خدا ص فاطمه رضى اللّه عنها را طلبيد و گفت اى فاطمه خبر وفات من دادند بيت
نامه رسيد از ان جهان بهر مراجعت برم * عزم رجوع مىكنم رخت بعرش مىبرم
فاطمه رضى اللّه عنها بگريست آن حضرت ص فرمود مگريى كه تو اول كسى باشى از اهل بهشت كه به من رسى پس حضرت فاطمه رض باز خنديد
سورة اللّهب
مكّيّة و هى خمس آيات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
آوردهاند چون آيت و انذر عشيرتك الاقربين نازل شد حضرت رسالتپناه صلى اللّه عليه و سلّم به كوه صفا برآمده ندا كرد يا صباحاه رؤساى قريش نزد وى جمع آمدند فرمود كه اگر من شما را خبر كنم بهآنكه در پاى اين كوه جمعى آمدند به داعيه آنكه بر شما شبخون كرده دست بقتل و غارت بگشايند مرا در ان تصديق مىكنيد يا نى گفتند كه چرا نكنيم و تو پيش ما به دروغ متهم نشده حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلّم فرمود كه انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد ابو لهب برخاست و گفت هلاكت باد ترا ما را براى اين خواندى و روايتى هست كه به دو دست سنگى برداشت كه بر آن حضرت ص افگند در همان حال حق سبحانه اين آيت فرستاد
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
هلاك و نابود باد هر دو دست ابو لهب كه سنگ برداشته خواست كه بر حبيب من زند و به دو هلاك كند ابى لهب عم رسول ص بود و عبد الغرى نام داشت بهواسطه بسيارى معادات او با رسول صلى اللّه عليه و سلّم برو نفرين و لعن واقع شد و بعضى معنى آيت برين وجه گفتهاند كه ناچيز باد دنيا و آخرت او
وَ تَبَّ
و هلاك شد و ناچيز گشت خبر است بعد از دعا آوردهاند كه ابو لهب اين سخن بشنيده و گفت اگر آنچه برادرزاده من مىگويد حق است مال و فرزند فدا كنم و خلاص يابم ردّ قول او را اين آيت آمد كه
ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ
دفع نكند ازو خاصيت اين نفرين و لعنت را خواسته يعنى اموال او و آنچه كسب كرده است يعنى فرزند او عتبه يا مراد مكسوب اوست از ارباح تجارت و منافع معاملات
سَيَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ
زود باشد كه درآيد به آتشى با زبانه يعنى شعله زننده كه آتش دوزخ است
وَ امْرَأَتُهُ
و زن او كه ام جميل بنت حرب خواهر ابو سفيان نيز با او درآيد
حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
بردارنده ، هيمه و كشنده هيزم و آنچنان بود كه ام جميل در همسايگى رسول خدا صلى اللّه عليه و سلم خانه داشت و روزها پشتارهاى خار و دستهاى خسك جمع كردى و به شب آوردى و بر سر راه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم بريختى تا خارى در دامنش آويزد يا در پايش خلد و آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم به نماز برون آمدى آنها را از سر راه برگرفتى و بطريق ملايمت گفتى چه نوع همسايگى است كه با من كنيد بيت
مىريختند در ره تو خار و با همه * چون گل شگفته بود رخ دلستان تو
و گفتهاند هيزمكشى عبارت است از سخن چينى كه آتش خصومت ميان دو كس برمىفروزد مثنوى
ميان دو كس جنگ چون آتش است * سخنچين بدبخت هيزمكش است
كنند اين و آن خوش دگرباره دل * وى اندر ميان خاكسار و خجل
ميان دو كس آتش افروختن * نه عقلست خود در ميان سوختن
و ام جميل اين خصلت داشت يا حامل حطب جهنّم بود كه جهت معادات رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم بار گناه مردم برداشتى و گويند فى نفس الامر هيزم مىكشيد براى خود چنانچه رسم زنان عرب است روزى پشته هيزم بر پشت داشت مانده شده رسن هيزم در گردن او بود آن را بر سنگى نهاد تا بياسايد ملكى را امر شد و بيامد و آن پشته را در پس پشت او از سنگ فروگردانيد رسن در گردنش بماند و خفه شد و به دوزخ رفت و حق سبحانه خبر داد .