فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
در گردن او رسن از ليف خرما كه هيزم بدان بربسته بود و گويند مراد سلسله حديد دوزخ است كه در روز قيامت در گردن وى بسته به دوزخ كشند
سورة الاخلاص
مكّيّة و هى اربع آيات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
جماعتى از قريش گفتند اى محمد صفت كن از براى ما آن خدا كه به پرستش او دعوت مىكنى و در معالم آورده گروهى از يهود گفتند كه يا ابو القاسم وصف كن خداى را تا به تو ايمان آريم چه در توريت صفت او را ديده و دانستهايم بگو چه چيز است و چه مىخورد و چه مىآشامد و از كه ميراث گرفته و ميراث او كه خواهد گرفت اين سوره نازل شد كه
قُلْ
بگو اى محمد ص آن كسى كه از وى مىپرسيد
هُوَ اللَّهُ
اوست خداى تعالى
أَحَدٌ
يگانه متوحد بذات و متفرد بصفات
اللَّهُ الصَّمَدُ
خداى بىنياز است از همه و اوست پناه نيازمندان نخورد و نياشامد و پاينده است كه هرگز فانى و نيست نشود ماوردى رح آورده كه صمد آنست كه هر چه خواهد كند و در عين المعانى از امام على ابن موسى رض نقل كردهاند كه صمد آنست كه عقلها از اطلاع كيفيت او نااميد باشند بيت
كمالش روى هر انديشه بر بست * خرد را پشت ازين انديشه بشكست
لَمْ يَلِدْ
نزاد كس را ردّ يهود است كه گفتند عزير پسر اوست
وَ لَمْ يُولَدْ
و زاده نشد از كسى ردّ نصارى است كه گويند كه عيسى ع پسر مريم خدا است -
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ
و نيست و نبوده و نخواهد بود مر او را
كُفُواً أَحَدٌ
همتائى هيچ يكى ردّ مجوس است و مشركان عرب كه گفتند كه او را كفو هست يعنى اهرمن و بتان حاشا كه نيست شيخ ابو على رودبارى رح گفته كه شركت داير است بر عدد و تقلب و علت و معلول و شكل و ضد حق تعالى نفى عدد و كثرت كرد از ذات خود به هو اللّه و نفى تقلب و تنقيص فرمود به اللّه الصّمد و علّت و معلول را منتفى ساخت به لم يلد و لم يولد و اشكال و اضداد را مرتفع گردانيد به و لم يكن له كفوا احد و ازين جهت است كه اين سوره را سوره اخلاص گويند محققان گفتهاند كه توحيد بنفى وجود متماثل در ماهيت بر متكافى در قوت متصور تواند بود و متماثل در ماهيت و متكافى در قوّت يا متاخر باشد در رتبت به مثابه معلول باشد مثل ولد يا متقدم در ان بهمنزله علت مثل والد يا معيت دارد به مثابه مقارن مثل كفو پس تمهيد قاعده توحيد كه به
قُلْ هُوَ اللَّهُ
تقويم يافت بلم يلد كه مقتضى نفى صنف اول است
وَ لَمْ يُولَدْ
كه اقتضاى نفى صنف دوم مىكند
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
كه مقتضى نفى صنف سوم است تمام شد و شيخ جمال الدين بن ساوجى رح گفته كه معطله گويند عالم را صانع نيست و فلاسفه برآنند كه هست اما او را نام و صفت نيست و مذهب ثنويان آنست كه شريك دارد و مشبّه را اعتقاد آنست كه بخلق ماند و يهود و ترسايان گويند او را زن و فرزند هست و معتقد مغان آنست كه كفو دارد و چون بنده مؤمن گفت هو از تعطيل بيزار شد و چون گفت اللّه از گفتار فلاسفه مبرا گشت و چون گفت احد از روش ثنويه برائت نمود و چون بزيان راند كه
اللَّهُ الصَّمَدُ
از مذهب مشبّه دور شد و چون
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
خواند از يهود و ترسا بيزارى كرد و چون
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
گفت از معتقد مغان تبرا نمود و بعضى گفتهاند كه اسرار از كلمه هو بهره گيرد و ارواح از ذكر اللّه ارتياح يابد و دلها از نور احد محظوظ شود و عقول از سر
اللَّهُ الصَّمَدُ
نصيب يابد و نفس از تعقل
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
منتفع گردد و شخص از معنى
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
بمراد رسد و گفتهاند كلمه هو قسم والهان است و لفظ اللّه بهره دانشوران است نام احد حظ محبّانست گفتار
اللَّهُ الصَّمَدُ
نصيب عارفان است و كلمات
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
پخش عاقلان است و الفاظ
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
از ان عامه مؤمنان است هر كه بسر هو رسد و إله است و هر كه اللّه را داند عالم و عارف است و هر كه احد را دريابد محب است و هر كه صمد را شناسد عارف است و هر كه لم يولد و لم يولد را اعتقاد كند عاقل است و هر كه
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
را تصديق نمايد مؤمن است و هر كه همه اين معنى را جمع كند موحد خالص است و شمه از حقايق اين سوره در تفسير جواهر باز توان يافت و اللّه الهادى