لِنَفْتِنَهُمْ
تا بيازمائيم ايشان را
فِيهِ
در ان زندگانى كه بوظائف شكر آن نعمت چگونه قيام نمايند
وَ مَنْ يُعْرِضْ
و هر كه اعراض كند
عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ
از ياد كردن نعمت پروردگار خود و سپاسدارى نكند
يَسْلُكْهُ
درآرد او را خداى
عَذاباً صَعَداً
در عذابى سخت كه فرح و راحت درو نبود
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ
و ديگر وحى به من آمده كه مسجدها
لِلَّهِ
مر خداى راست و خاص است به دو
فَلا تَدْعُوا
پس مخوانيد در ان
مَعَ اللَّهِ
با خداى
أَحَداً
يكى را چنانچه يهود و نصارى در كنايس و صوامع خود عزير ع و مسيح عليه السلام را به الوهيت ياد مىكنند و چنانچه مشركان در حوالى بيت الحرام مىگويند لبيك لا شريك لك الا شريكا هو لك و گفتهاند مراد ازين مساجد تمام روى زمين است كه مسجد حضرت سيد المرسلين ص است بقوله جعلت لى الارض مسجدا و طهورا پس در هيچ بقعه و قطع از زمين با ياد خداى ديگرى نيكو نباشد رباعى
دل را بجز از ياد خدا شاد مكن * با ياد وى از كس دگرى ياد مكن
دل خانه كعبه است ويران مگذار * و آن را بجز از ياد وى آباد مكن
وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ
و به درستى كه آن هنگام كه برخاست
عَبْدُ اللَّهِ
بنده خداى يعنى محمد ص صلى اللّه عليه و سلّم در بطن نخله
يَدْعُوهُ
مىخواند خداى را و نماز مىگذارد و جن قرائت او مىشنودند
كادُوا يَكُونُونَ
نزديك بود كه باشند جن
عَلَيْهِ لِبَداً
بر وى چسپندگان از غايت شوق و ازدحام دور آنكه حق سبحانه پيغمبر خود را عبد اللّه گفته نكتهاى بسيارست و در آثار آمده است كه آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم را هيچ نام ازين خوشتر نيامده چه شرط عبادت و عبوديت بر وجهى كه آن حضرت ص قيام نموده هيچكس را قدرت اقامت بر آن نبوده لا جرم در وقت عروج آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بر منازل ملكى با اين اسم مذكور شد كه سبحان اللّه الذى اسرى بعبده و بهنگام نزول قرآن از مدارج فلكى او را به همين نام ياد مىكند كه تبارك الذى نزل الفرقان على عبده نظم
اى بنده شعار بندگى دوست * كز جمله بندگان كزين اوست
دادند ز بندگيش راهى * كان راه نديده هيچ شاهى
كفار مكّه مر آن حضرت را صلى اللّه عليه و سلّم گفتند عجب كارى در پيش گرفته و در بزرگ مهلكه شروع نموده ازين مهم برگردد ازين امر رجوع كن تا ما ترا پناه دهيم و حمايت كنيم آيت آمد كه
قُلْ
بگو با مشركان كه بهر حال كه هست
إِنَّما أَدْعُوا
جز اين نيست كه مىخوانم يعنى مىپرستم
رَبِّي
پروردگار خود را
وَ لا أُشْرِكُ بِهِ
و انباز نمىگيرم به دو
أَحَداً
هيچ يكى را
قُلْ إِنِّي لا أَمْلِكُ
بگو به درستى كه من مالك نيستم
لَكُمْ
براى شما
ضَرًّا
دفع ضررى را
وَ لا رَشَداً
و نه رسانيدن خير و صلاح يعنى من بندهام و كار بنده پرستش پروردگارست
قُلْ إِنِّي
بگو به درستى كه من
لَنْ يُجِيرَنِي
زنهار ندهد مرا و در پناه نگيرد
مِنَ اللَّهِ
از عذاب خداى تعالى
أَحَدٌ
هيچ يكى يعنى اگر خداى به من خواسته باشد عذابى كسى مرا حمايت نتواند كرد
وَ لَنْ أَجِدَ
و نيابم هرگز
مِنْ دُونِهِ
بجز وى
مُلْتَحَداً
پناهى كه روى بدان آرم .