سورة المنافقون
مدنيّة و هى احدى عشرة آية
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
- در سال پنجم از هجرت كه حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم از غزوه مريسيع مراجعت نمود بر سر چاه نزول فرمود كه ميان سنان بن و بر جهنى كه حليف بنى عمرو بن عوف بود از خزرج و ميان جهجهاه بن غفارى كه اجير حضرت فاروق رض بود منازعت شد و مهم بدان انجاميد كه ميان مهاجر و انصار فتنه قائم گردد ابن ابى منافق در ان محل سخنان ناشايسته گفت از جمله آنكه مهاجران را هيچ مدهيد تا از مدينه بروند و از هم پراگنده شوند و ديگر آنكه چون به مدينه بازگرديم آنكه عزيزتر است بيرون خواهد كرد آن را كه خوارتر است و زيد بن ارقم بمجلس سامى حضرت ص خيرالانامى آمده صلى اللّه عليه و سلّم ازين صورت اخبار نمود و آن حضرت اغماض فرموده جهت تسكين فتنه در گرمگاه روز بكوچ كردن امر فرمودند و اسيد بن حضير سبب پرسيد و مضمون حال معلوم فرموده در تسليه خاطر پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم مساعى جميله بتقديم رسانيد و خبر بابن ابىّ رسيد به خدمت آن حضرت آمد و در نفى آن خبر سوگند خورد و مردم زبان ملامت گشاده زيد بن ارقم رض را بخبر دروغ متهم ساختند حق سبحانه تصديق قول او را اين سوره نازل گردانيد كه
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ
چون بيايند به نزديك تو منافقان يعنى ابن ابى و اصحاب او
قالُوا نَشْهَدُ
گويند ما گواهى مىدهيم
إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ
به درستى كه تو فرستاده خدائى يعنى ما منافق نيستيم و بدل رسالت ترا معتقديم
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ
و خداى مىداند كه تو
لَرَسُولُهُ
هر آئينه فرستاده اوئى كه او ترا فرستاده
وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ
و خدا گواهى مىدهد كه منافقان
لَكاذِبُونَ
دروغگويانند در گواهى خود به جهت آنكه اعتقاد ايشان موافق گفتار ايشان نيست پس شهادت ايشان بر آنكه دل ما معتقد رسالت تست دروغ باشد و گفتهاند مراد از شهادت قسم است يعنى سوگند ياد كردند بر اعتقاد به رسالت تو خداى مىداند كه سوگند به دروغ خوردند
اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ
فراگرفتند منافقان سوگندان خود را
جُنَّةً
سپرى يعنى وقايه كه به آن از قتل و سبى ايمن باشند
فَصَدُّوا
پس بازميدارند مردم را به الغاى شهادت
عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
از دين خداى يا خود اعراض كنند از جهاد در راه خداى تعالى
إِنَّهُمْ
به درستى كه ايشان
ساءَ
بدعملى است
ما كانُوا يَعْمَلُونَ
آنچه هستند كه مىكنند از سوگند دروغ و اعراض از حق
ذلِكَ
اين حكم حق به بدى اعمال ايشان
بِأَنَّهُمْ آمَنُوا
بسبب آنست كه ايشان گرويدند به زبان
ثُمَّ كَفَرُوا
پس كافر شدند بدل يا گفتند به ظاهر با مؤمنان كه ما از شماايم و در خلوت با رؤساى خود بكلمات كفر ناطق گشتند
فَطُبِعَ
پس مهر نهاده شد
عَلى قُلُوبِهِمْ
بر دلهاى ايشان
فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ
پس ايشان نمىدانند حقيقت ايمان كه اقرار است به زبان و تصديق است بدل آوردهاند كه ابن ابى مرد جسيم و نيكوهيئت و شيرين سخن و فصيح بود و جمعى ديگر از منافقان نيز به همين صورت بودند و چون بمجلس پيغمبر عليه السلام آمدندى آن حضرت ص شكفت داشتى از اشكال و اقوال ايشان حق سبحانه آيت فرستاد .