تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1257

مساهمون:

ص١٢٥٧
فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ
پس چون گزارده شد نماز جمعه
فَانْتَشِرُوا
پس پراگنده شويد
فِي الْأَرْضِ
در زمين براى تجارت و تصرف در ما يحتاج خود امر اباحت است يعنى اگر خواهيد پس از نماز در پى مهمات خود رويد
وَ ابْتَغُوا
و بجوئيد
مِنْ فَضْلِ اللَّهِ
از فضل خداى يعنى روزى خود مراد تهيه اسباب معاش است و گفته‌اند انتشارهم در زمين مسجد است جهت رفتن بمجلس علما و مذكّران و بقولى مراد عيادت بيمارانست و حضور جنازه و زيارت مؤمنان و طلب علم و آنچه بدين ماند چه جستن ميامن فضل الهى بدينها تواند بود
وَ اذْكُرُوا اللَّهَ
و ياد كنيد خداى را
كَثِيراً
بسيار يعنى در مجامع احوال بذكر او اشتغال كنيد نه همين در وقت نماز
لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
شايد كه رستگار شويد و بخير دو سرا برسيد كه ذكر وى موجب جمعيت ظاهر و باطن و سبب تجارت دنيا و آخرت است رباعى
از ذكر خدا مباش يكدم غافل * كز ذكر بود خير دو عالم حاصل ذكرست كه اهل شوق را در همه وقت * آسايش جان باشد و آرامش دل
آورده‌اند كه روزى حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم خطبه مىخواند ناگاه كاروان دحيه كلبى رح از جانب شام رسيد با طعام بسيار و بدان وقت در مدينه تنگى بود و كاروان چون به سلامت رسيدى طبل شادى زدندى آواز طبل باستماع حضار مجلس رسيده جهت بيع طعام از مسجد بيرون آمده متوجه كاروان گشتند و غير از دوازده تن كه چهار از ايشان خلفاى راشدين بودند رضوان اللّه عليهم اجمعين كس نماند حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم فرمود اگر مىرفتيد در پى يكديگر تا كسى مطلق در مسجد نمىبود ازين وادى آتش بسوى شما روان مىگشت و مقارن همين حال اين آيت نزول اجلال يافت
وَ إِذا رَأَوْا
و چون ببينند
تِجارَةً
بازرگانى يعنى كاروان بازرگانى را
أَوْ لَهْواً
يا بشنوند آواز طبلى كه جهت رسيدن كاروان مىزنند را
انْفَضُّوا
متفرق گردند از مجلس و بروند
إِلَيْها
بسوى آن تجارت تا پيشى گيرند بر يكديگر به خريدن
وَ تَرَكُوكَ
و بگذارند ترا
قائِماً
ايستاده بر منبر
قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ
بگو آنچه نزديك خدا است از ثواب نماز و استماع خطبه و لزوم مجلس پيغمبر
خَيْرٌ
بهترست و سودمندتر
مِنَ اللَّهْوِ
از استماع لهو
وَ مِنَ التِّجارَةِ
و از نفع تجارت چه فوائد مثوبات محقق است و منافع معاملات متوهم
وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
و خداى بهترين روزىدهندگان است يعنى آنان كه وسائط ايصال رزق‌اند زيرا كه وقت باشد كه بخيلى كنند و نيز شايد كه مصلحت وقت ندانند نقل است كه يكى از خلفاى بغداد بهلول را گفت بيا تا روزى هر روز تو مقرر كنم تا دلت متعلق بدان نباشد بهلول جواب داد كه چنين مىكردم اگر در تو چند عيب نبودى اوّل آنكه تو ندانى كه مرا چه بايد دوم نشناسى كه مرا كجا بايد - سوم معلوم ندارى كه مرا چند بايد و حق تعالى كافل رزق من است اين همه مىداند و از روى حكمت كامله به من مىرساند و شايد كه بر من غضب كنى و آن وظيفه از من بازگيرى و حق سبحانه به گناه از من روزى بازنمىدارد نظم
خدائى كه او ساخت از نيست هست * بعصيان در رزق بر كس نه‌بست ازو خواه روزى كه بخشنده اوست * برآرنده كار هر بنده است .