تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 1260

مساهمون:

ص١٢٦٠
هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ
ايشانند آنان كه مىگويند مر انصار را كه شما
لا تُنْفِقُوا
نفقه مكنيد
عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ
بر كسانى كه نزديك رسول خدااند از فقراى مهاجرين
حَتَّى يَنْفَضُّوا
تا متفرق گردند ، غلامان نزد خواجگان روند و پسران به پدران پيوندند منافقان انصار را از انفاق بر مهاجران منع مىكنند
وَ لِلَّهِ
و حال آنكه مر خداى راست
خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
خزانه‌هاى روزى در آسمان و زمين و مفتاح آن بدست قدرت اوست هرك را خواهد روزى دهد
وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ
و ليكن منافقان نمىدانند كه رزّاق على الاطلاق حق سبحانه است نه آدميان نظم
خواجه پندارد كه روزى او دهد * لا جرم بر اين و آن منّت نهد زان سببها او يكى شد پس اگر * كم شود هستند اسباب دگر حكم روزى بر سببها مىنهد * بىسببها نيز روزى مىدهد
يَقُولُونَ
مىگويند اهل نفاق مراد ابن ابى است
لَئِنْ رَجَعْنا
اگر بازگرديم ما ازين سفر
إِلَى الْمَدِينَةِ
بسوى مدينه
لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ
هر آئينه بيرون كند عزيزتر
مِنْهَا الْأَذَلَّ
از مدينه خوارتر را مرادش از اعز نفس اخس او بود و غرضش از ان لفظ ديگر اشرف و اكمل همه مخلوقات عليه افضل الصلوات و التسليمات
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ
و مر خداى راست عزّت قدرت و ربوبيت
وَ لِرَسُولِهِ
و مر رسول او را عزت نبوّت و شفاعت
وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
و مر گرويدگان راست عز ايمان و طاعت
وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ
و ليكن منافقان حقيقت عزّت را
لا يَعْلَمُونَ
نمىدانند نقل است كه چون سپاه نصرت پناه و نبوى عليه الصلاة و السلام بوادى عقيق رسيدند ابن ابى كه عبد اللّه نام داشت و مؤمنى مخلص بود بر سر راه توقف نمود تا پدرش برسيد شتر او را بخوابانيد و پاى بر دست شتر نهاد و گفت به خدا سوگند كه ترا نگذارم كه به مدينه درآيى تا وقتى كه پيغمبر عليه الصلاة و السّلام ترا اذن فرمايد و بدانى كه اوّل توئى و اعز اوست چون مركب حضرت رسالت‌پناه عليه السلام رسيد بر ان حال اطلاع يافته ابن ابى را اجازت در آمدن داد
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
اى گروه مؤمنان
لا تُلْهِكُمْ
مشغول نگرداند شما را
أَمْوالُكُمْ
خواستهاى شما
وَ لا أَوْلادُكُمْ
و نه فرزندان شما
عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
از ياد كردن خداى چه مقتضاى ايمان آن است كه دوستى خدا غالب بود بر دوستى همه اشيا تا حدى كه اگر تمام اموال دنيا و مجموع نعم آخرت بر وى عرض كنند به نظر قبول در هيچ كدام ننگرد بيت
چشم دل از نعيم دو عالم ببسته‌ايم * مقصود ما ز دنيا و عقبى توئى و بس
وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ
و هر كه بكند آن كار را يعنى بمال و فرزندان از حق بازماند
فَأُولئِكَ
پس آن گروه
هُمُ الْخاسِرُونَ
ايشان زيان‌كارانند كه بحقير فانى باز مانند از عظيم باقى .