هُوَ الَّذِي بَعَثَ
اوست آن كسى كه برانگيخت
فِي الْأُمِّيِّينَ
در ميان اميان مراد قوم عرباند كه اكثر ايشان خواننده و نويسنده نبودند
رَسُولًا مِنْهُمْ
فرستاده از جمله ايشان يعنى امّى تا رسالت او از تهمت دور باشد و گفتهاند اميت آن حضرت ص به جهت آن است كه در كتب متقدمه برين وجه مذكور بوده كه خاتم انبياء امّى باشد و از جمله در كتاب شعيب عليه السلام مذكور است كه انى ابعث اميا فى الاميين و اختم به النبيين و در امّيّت آن حضرت ص نكتها است اينجا بسه بيت اختصار مىرود مثنوى
فيض ام الكتاب پروردش * لقب امى خداى زان كردش
لوح تعليم ناگرفته ببر * همه ز اسرار لوح داده خبر بر
خط اوست انس و جان را سر * گر نخواند است خط از ان چه خطر
پس صفت نبى ص امى عليه الصلاة و السّلام مىكند كه
يَتْلُوا عَلَيْهِمْ
مىخواند بر ايشان
آياتِهِ
آيتهاى كلام خداى را با آنكه امى است مثل ايشان
وَ يُزَكِّيهِمْ
و پاك مىسازد ايشان را از دنس كفر و خبث عقايد و ردائت اخلاق
وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ
و مىآموزاند ايشان را قرآن
وَ الْحِكْمَةَ
و احكام شريعت
وَ إِنْ كانُوا
و اگرچه بودند اين گروه كه حالا قرآنخوانان و پاكان و درآموختگانند
مِنْ قَبْلُ
پيش از بعث محمد
لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
در گمراهى هويدا كه آن شرك بوده و تتبع دين جاهليت
وَ آخَرِينَ
و ديگر مبعوث ساخت در ميان ديگران
مِنْهُمْ
از مؤمنان كه ايشان
لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ
نرسيدند به آنان كه سابقانند اما لاحق خواهند شد مراد تابعيناند و از معالم بايراد حديثى صحيح متفق عليه معلوم مىشود كه اينها عجماند - و اصح اقوال آنست كه هر كه باسلام درآمده و درمىآيد بعد از وفات حضرت پيغمبر عليه الصلاة و السلام همه درين آخرين داخلاند
وَ هُوَ الْعَزِيزُ
و خداى غالب است در امر بعثت هرك را خواهد به رسالت فرستد
الْحَكِيمُ
خداوند حكمت است در اختيار هر پيغمبرى ص براى هر امتى
ذلِكَ
اين نبوت يا بعثت
فَضْلُ اللَّهِ
افزونى كرم خداى است
يُؤْتِيهِ
مىدهد آن را
مَنْ يَشاءُ
هرك را مىخواهد
وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
و خدا خداوند فضل بزرگ است كه نعيم دنيا و آخرت در جنب آن محقر و مختصر نمايد
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ
مثل آنان كه تحميل كرده شدند توريت يعنى حكم شد كه بار تكليف احكام توريت بردارند
ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها
پس برنداشتند آن بار را و به مجرد خواندن توريت قناعت نموده بر آنچه در وى بود كار نكردند
كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ
هم چون مثل درازگوش است كه بردارد
أَسْفاراً
كتابها از علم يعنى رنج مىبرد در حمل آن و از ان نفعى ندارد همچون يهود كه توريت مىخوانند و بدان منتفع نمىشوند نظم
گفت ايزد يحمل اسفار * بار باشد علم كان نبود ز هو
علمهاى اهل دل حمالشان * علمهاى اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند يارى بود * علم چون بر تن زند بارى بود
چون بدل خوانى از حق گيرى سبق * چون به گل خوانى سيه سازى ورق
بِئْسَ
بد مثلى است كه زده شد
مَثَلُ الْقَوْمِ
مثل گروه يهود
الَّذِينَ كَذَّبُوا
آنان كه تكذيب كردند
بِآياتِ اللَّهِ
حجتهاى خداى را كه دليل بوده بر نبوت محمد صلى اللّه عليه و سلّم
وَ اللَّهُ لا يَهْدِي
و خدا راه فلاح نمىنمايد
الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
گروه ستمكاران را كه بعناد با حق بر نفس خود ظلم كردهاند و با وجود اين كه نحن ابناء اللّه و احباؤه و لاف مىزنند كه لن يدخل الجنّة الّا من كان هودا .