إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ
به درستى كه آنان كه فرومىدارند
أَصْواتَهُمْ
آوازهاى خود را
عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ
نزديك رسول خداى و بادب و احترام و آواز نرم سخن مىگويند
أُولئِكَ
آن گروه
الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ
آنانند كه امتحان كرده است خداى
قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى
دلهاى ايشان را براى قبول تقوى در كشف الاسرار فرموده كه پاكيزه كرده است حق سبحانه دلهاى ايشان را و آزمودن بمعنى پاك كردن است همچنان كه زر را در كوره اخلاص نهند تا غشها بسوزد و طلاى خالص بماند گويند كه اين زر آزموده است بيت
در كوزه امتحان گرم بگدازى * منّت دارم كه بىغشم مىسازى
لَهُمْ
مر اين گروه پاكيزهدلان را است
مَغْفِرَةٌ
آمرزش گناهان
وَ أَجْرٌ
و مزدى
عَظِيمٌ
بزرگ بيكران آوردهاند كه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم سريّه فرستاد به حيّى از احياى بنى النضير و آن سريه اسيرى چند از ان به مدينه آوردند قومى از بنى تميم چون اقرع بن حابس و عطارد بن حاجب و زبرقان بن بدر و غير ايشان از پى اسيران خود به مدينه آمدند نزديك نيمروز بود كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم استراحت فرموده بودند ايشان بدر يك يك حجره از حجرات طاهره مىرفتند و نعره مىزدند كه اى محمد ص بدرآى تا مهم اسيران ما بسازى آخر آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم بيدار شده بيرون آمد و يكى را از ايشان حكم ساخت و آنكس حكم كرد كه نصفى اسيران را فدا گير و نصفى را آزاد كن آن حضرت ص هم خيال كرد آيت آمد
إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ
به درستى آنان كه ندا مىكنند ترا
مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ
از بيرون حجرها يا از پيش آن
أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
بيشتر ايشان ذهن انسانيت ندارند و مراعات ادب نمىنمايند
وَ لَوْ أَنَّهُمْ
و اگر ايشان
صَبَرُوا
صبر كردندى
حَتَّى تَخْرُجَ
تا بيرون آئى تو
إِلَيْهِمْ
بسوى ايشان
لَكانَ
هر آئينه بودى
خَيْراً لَهُمْ
بهتر مر ايشان را چه تمام اسيران را آزاد مىكردى
وَ اللَّهُ غَفُورٌ
و خدا آمرزنده است كسى را كه توبه كند از بىادبى
رَحِيمٌ
مهربانست بر اهل آداب كه تعظيم سيد اولى الالباب مىكنند چه ادب جاذب رحمت است و حرمت جالب نعمت بيت
سرمايه ادب به كف آور كه اين متاع * آن را كه هست ابد آيدش بدست
آوردهاند كه حضرت رسالتپناه ص در سال نهم از هجرت وليد بن عقبه را به بنى المصطلق فرستاد تا صدقات ايشان را فراگيرد و ميان ايشان و وليد در جاهليت خونى واقعه بوده چون خبر آمدن وليد شنيدند از سر عداوت ديرينه درگذشتند و طرح محبتى مجدّد انداختند مردم بسيار از روى تعظيم و اجلال باستقبال وى بيرون آمدند او پنداشت كه به مقاتله او مىآيند فرار نموده نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم آمد و بعرض رسانيد كه بنى المصطلق مرتد شدهاند و قصد قتل من كردند و از دادن زكات ابا نمودند آن حضرت ص خالد بن وليد رض را با جمعى بر سر ايشان فرستاد فرمود كه احتياط تمام در كار ايشان بجاى آور و تعجيل منماى خالد رض برفت و كسى را به ميان ايشان روانه كرد تا تجسس احوال نمايد آنكس ديد كه بانگ نماز مىگويند و نماز با جماعت مىگذارند و اشعار اسلام از ايشان ظاهرست باز آمده با خالد رض گفت و خالد رض بعرض حضرت پناه صلى اللّه عليه و سلّم رسانيد آيت آمد كه .