تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و پرظاهر است كه اوزاعى نام راوى كه به او اين حكايت روايت كرده ذكر ننموده ، همين قدر گفته كه : ( مرا اين روايت رسيده ) ، پس اين روايت بدون ثبوت اعتماد و وثوق اين واسطه لياقت اعتماد ندارد . و تكذيب “ صحاح “ آن را علاوه بر اين است . و مقام حيرت اين است كه مخاطب در اين مقام روايات موضوعه “ فصل الخطاب “ و “ رياض النضرة “ را در اينجا معتمد و حجت دانسته ، با وصفى كه خود علماى او در ثبوت بعضى از آن كلام دارند ، و هنوز شك و ريب در آن مىنمايند ، و “ صحاح “ او هم تكذيب آن مىنمايد ; و روايات همين “ فصل الخطاب “ ‹ 278 › و “ رياض النضره “ را - كه در باب ادعاى حضرت فاطمه ( عليها السلام ) هبه فدك را سابقاً گذشته - به نظر بصيرت نمىبيند ، و برملا تكذيب آن مىكند ، و از مفتريات شيعه مىداند ، و از غايت وقاحت مىگويد كه : اصلا در كتب اهل سنت موجود نيست ! و اين طرفه ماجراست كه در “ رياض النضرة “ اگر چه روايت ادعاى هبه فدك به فاصله چند ورق از روايت موضوعه رضا مذكور است ، ليكن در “ فصل الخطاب “ اين هر دو روايت نهايت متقارب است ، يعنى در يك صفحه هر دو روايت مذكور است ، پس نهايت عجيب است كه چسان از آن قطع نظر