تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
نداشت ، او را امير حج ساختن كه چند مرتبه مهم تر و اعظم از اداى اين رسالت است ، چه معنا داشت ؟ و از پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم كه بالاجماع معصوم است ، چگونه صدور مىيافت ؟ پس مردود است به اينكه : از روايات معتبره ائمه اهل سنت معلوم كردى ( 1 ) كه وقتى كه ابوبكر به خدمت حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) حاضر شد ، گريست ، و بر عزل خود دلتنگ شد ، و گمان برد كه شايد در شأن او چيزى نازل شده ، پس تعجب است كه ابوبكر اينقدر نفهميد كه امرى را كه حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از من مصروف ساخته ، به جناب امير ( عليه السلام ) حواله فرموده ، امرى است سهل و آسان ، و وجه صرف هم ظاهر كه : عادت عرب است كه معامله عهد و پيمان را اقارب سرانجام مىدهند نه اباعد ، گو در فضل اقدم و اسبق باشند ! ! و نيز بر امرى امير بود كه به چند مرتبه از اين امر مصروف اهم و اعظم است ، پس دلتنگ شدن و گريستن و گمان نزول چيزى به حق خود نمودن در چنين موضع معنايى نداشت ! و اگر بالفرض فهم ابى بكر از ادراك اين معنا قاصر بود ، پس حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) - البته ، وقتى كه ابوبكر بكا و زارى و جزع و بى قرارى نموده بود - او را تنبيه مىفرمود كه چسان دلتنگ مىشوى و گمان مىبرى كه اين عزل در قدر تو چيزى نقصان كرد ؟ ! و حال آنكه تو را بر امرى كه به مراتب از
هامش
1 . يعنى دانستى .