اين امر اعظم و اهم است ، امير داشتم ، و وجه صرف اين كار از تو ، عدم لياقت تو نيست ، بلكه چون عرب عهد و پيمان بستن و شكستن را از سواى اقارب قبول نمىكنند ، لهذا اين امر را به على بن ابى طالب ( عليه السلام ) حواله كردم ، نه به اين جهت كه او از تو افضل است ( 1 ) .
و احكام عديده را كه ابوبكر از تبليغ آن معزول شده ، به يك حكم تعبير كردن ، جز آنكه مبنى بر علت منحوسه مخاطب - كه انهماك در كذب و بى مبالاتى است باشد - وجهى ديگر ظاهر نمىشود .
و عجب تر آن است [ كه ] ( 2 ) عبارات سابقه خود مخاطب هم تكذيبش در اين افراد مىنمايد ، حيث قال :
و حضرت امير را بعد از روانه شدن ابوبكر . . . چون سوره برائت نازل ، و نقض عهد مشركان در آن سوره فرود آمد از عقب فرستادند تا تبليغ اين احكام تازه نمايد . ( 3 ) انتهى .
اين عبارت دلالت واضحه دارد بر آنكه : در اين واقعه امر تبليغ احكام بود ، نه حرف يك حكم .
و نيز مخاطب قبل از اين گفته :
زيرا كه اينها به اجماع روايت كردهاند كه ابوبكر صديق . . . ابوهريره را در روز نحر با جماعت ديگر متعينه على مرتضى [ ( عليه السلام ) ] فرمود ، تا منادى دهند
هامش
1 . از اينجا تا آخر طعن در [ الف ] در حاشيه آمده است .
2 . زياده از نسخه [ ج ] .
3 . تحفه اثنا عشريه : 272 .