داشته باشد ، چه عجب و در منصب امامتش چه قصور ؟ ( 1 )
أقول :
مخفى نماند كه اصل كلام ابى بكر كه به روايات ثقات سنيه بلكه به روايت ارباب “ صحاح “ ايشان - كما سيجيء - ثابت شده ، اين است : ( أقيلوني فلست بخيركم وعلي فيكم ) ، و اين كلام كه به مقتضاى حق بر زبان جارى ، ابوبكر متكلم به آن شده ، دلالت صريحه دارد بر بطلان خلافت ابى بكر چه :
اولا : اينكه در آن به صراحت تمام اعتراف كرده به اينكه جناب امير ( عليه السلام ) افضل است و او مفضول است ، وهذا هو الحق الحقيق بالاتباع والإذعان والصدق . . الحري والإيقان ( 2 ) .
و هرگاه به اعتراف خود ابوبكر مفضوليت او ثابت شده ، و افضليت جناب امير ( عليه السلام ) متحقق گرديد ، بطلان خلافت او كالشمس في رابعة النهار هويدا گرديد ; زيرا كه به دلايل قاطعه و براهين ساطعه و حجج عقليه و نقليه در باب امامت ثابت شده كه : افضليت شرط امامت است ، و امامت مفضول با وجود افضل باطل ، و پدر مخاطب هم در “ ازالة الخفا “ و “ قرة العينين “ به اشتراط افضليت در امام تصريحات نموده ، و به دلايل و براهين اثبات آن نموده ( 3 ) .
هامش
1 . تحفه اثنا عشريه : 271 - 272 .
2 . كذا ، والظاهر : ( بالإيقان ) .
3 . پدر او - در “ ازالة الخفا “ 1 / 16 - گفته : غ
و از لوازم خلافت خاصه آن است كه خليفه افضل امت باشد در زمان خلافت خود عقلا و نقلا . . الى آخر .
و در “ قرة العينين “ : 115 گويد :
قول محقق آن است كه افضليت [ از ] امت نسبت [ به ] اهل خلافت نبوت - كه مقنّن قوانين و مبلّغ شرايع و مروج دين ايشان اند - لازم است ، و الا اعتماد كلى حاصل نشود . . . و اهل سنت همين قول محقق [ را ] در شيخين بلكه در خلفاى اربعه اثبات نمودند .