اما آنچه گفته : و حضرت امير ( عليه السلام ) و . . . زبير نيز بيعت كردهاند . . . الى آخر .
جوابش آنكه : طرفه ماجرا است كه اهل سنت در محبت ثلاثه چنان مبهوت و سرگشته مىشوند كه اصلا ضارّ را از نافع تميز نمىنمايند !
و فضائح ائمه و اسلاف خود را ‹ 146 › مىخواهند كه به حسن بيان و طلاقت لسان و سخن سازى و سقيفه پردازى به محاسن و مكارم مبدل سازند ! !
قصه بيعت جناب امير عليه السلام براى مؤمن متدين و منصف متأمل دليل وافى و برهان كافى است بر جور و ظلم و جفا و ستم و بى دينى و كفر ابى بكر وعمر كه ( 1 ) به جبر و قسر تمام از آن جناب بيعت گرفتهاند ، پس چنين قصه شنيعه را مىبايد كه به هزار جد و كد و كاوش در استار حجب اختفا داشتن ، نه اينكه همت بر اظهار و اشاعه آن گماشتن !
اگر چه نمونه آن آنفاً شنيدى ، و در مابعد هم گونه تفصيل آن خواهى شنيد ( 2 ) ليكن در اينجا هم روايتى متضمن آن نوشته مىآيد .
هامش
1 . در نسخه [ ب ] قسمت ( و بى دينى و كفر ابى بكر وعمر كه ) نيامده است ، به جايش آمده است : ( كه ايشان ) .
2 . در طعن شانزدهم ابوبكر تحت عنوان مطاعنى ديگر گذشت ، و در طعن دوم عمر و طعن هشتم صحابه نيز خواهد آمد .