لعلّ هو آفته - عن مالك بن مغول ، عن عون بن أبي جحيفة ، عن أبيه مرفوعاً : يا علي ! سألت الله - فيك - أن يقدّمك فأبى عَلَيَّ إلاّ أبا بكر . ( 1 ) انتهى .
و اگر حديث را از “ صحاح “ سقام خود برآورده دهد ، صدق او و سفاهت اصحاب “ صحاح “ ظاهر شود كه چنين اكاذيب كه اكابر اهل سنت تصريح به كذب آن مىنمايند ، در “ صحاح “ داخل كردند ، و الا ظاهراً كه اين تهمتى است كه از او بر اصحاب “ صحاح “ سر زده .
و اگر مراد از صحاح ، كتب “ صحاح “ نيست ، بلكه روايات صحيحه مراد است ، پس باز هم مردود است به اينكه ( 2 ) : اگر اين حديث در روايات صحيحه اهل سنت وارد مىشد ، اكابرشان چرا ابوبكر را غير منصوص مىدانستند ؟ !
بالجمله ; دلايل قطعيه و براهين يقينيه كه دلالت دارد بر غير منصوص بودن ابوبكر ، به ملاحظه آن ، كذب اين حديث و امثال آن واضح مىشود ، بلكه به اعتراف خود مخاطب بطلان آن واضح مىشود ، و لله الحمد على ذلك .
اما آنچه گفته : به عقل خود اصلح در حق دين و امت ، خلافت ‹ 110 › عمر را مىدانست ، پس او را ضرور افتاده كه آنچه صلاح امت در آن يافته بود به عمل آرد . . . الى آخر .
هامش
1 . [ الف ] در حرف العين . [ ميزان الاعتدال 3 / 122 ] .
2 . گذشته از اعتراف بزرگان عامه به ضعف آن كه قريباً گذشت .