اما آنچه گفته : نكردن استخلاف چيز ديگر است ، و منع فرمودن از آن چيز ديگر .
پس جوابش آنكه : چون خود در عقيده چهارم باب امامت گفته كه :
اصلح در حق مكلفين همين است كه تعيين رئيس به عقل ايشان واگذارند ( 1 ) .
اين گفتگو فايده به حال او نمىرساند .
و نيز در باب امامت گفته :
اگر به تأمل نظر كنيم ، معلوم توانيم كرد كه نصب امام از جانب خدا متضمن مفاسد بسيار است ; زيرا كه رأى عالميان مختلف و خواهش نفوس ايشان متفاوت ، پس در تعيين شخصى بلكه اشخاصى چند براى تمام عالم در جميع ازمنه بقاى دنيا ، موجب برانگيختن فتنهها و كثرت هرج و مرج و منجر به تعطيل امر امامت و غلبه متغلبين و خمول و تقيه آن اشخاص ، بلكه در معرض هلاكت انداختن ايشان ، و هميشه خائف و مختفى بودن آن اشخاص است . ( 2 ) انتهى .
و ظاهر است كه اطاعت ابوبكر هم به جهت بودن او از اولى الامر مثل اطاعت خدا لازم و واجب است ، و ولى الله به وجوب اطاعت خليفه تصريح
هامش
1 . تحفه اثنا عشريه : 179 .
2 . تحفه اثنا عشريه : 174 .