تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
پس بنابر اين عمر بر لسان پيغبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) ملعون باشد ، و ابوبكر در استخلافش مطعون . دوم : آنكه از قول ابوبكر : ( فكلكم ورم أنفه ) ظاهر است كه جميع اصحاب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از خلافت عمر كاره بودند ، پس اجماع صحابه كرام بر عدم لياقت عمر و [ عدم ] استحقاق او براى خلافت ، مثل فَلَق صبح روشن گرديد ، و بطلان استخلاف عمر كشمس النهار واضح شد . سوم : آنكه از اين احاديث واضح است كه عمر فظّ غليظ بوده ، و فظاظت و غلظت به اعتراف ابن روزبهان منافى امامت است . و نيز احاديث بسيار از سرور مختار ( صلى الله عليه وآله ) در مذمت و شناعت اين صفت ناهنجار وارد است ، وسيجيء فيما بعد إن شاء الله تعالى . چهارم : آنكه از اين احاديث ظاهر است كه جناب امير ( عليه السلام ) هم از خلافت عمر كاره بود ، و او را قابل خلافت نمىدانست ، و ابوبكر را در استخلافش گنهكار و مستوجب مؤاخذه پروردگار مىدانست ; و چون كه عدم مفارقت آن جناب از حق بالقطع ثابت است - كما دل عليه حديث : « اللهم أدر الحقّ معه حيثما دار » ( 1 ) و غيره - پس آن جناب در اين كراهت ، و ندانستن عمر را قابل خلافت ، نيز بلاشك برحق باشد .
هامش
1 . مراجعه شود به الغدير 3 / 179 ، ملحقات احقاق الحق 5 / 626 - 628 و 7 / 470 و 16 / 394 و 17 / 134 - 136 و 20 / 584 - 585 و 23 / 646 - 647 و 30 / 227 - 228 و 31 / 956 ، و بقيه مصادر .