حالا تأمل بايد كرد كه امور دين كه تعلق به رئيس دارند همين سه چيز است : اول جهاد ، دوم حج ، سوم نماز ، و در هر سه چيز ابوبكر صديق را به حضور خود نايب ساختهاند ، ديگر كدام امر دينى باقى ماند كه ابوبكر در آن لياقت نيابت و امامت نداشت ؟ !
دوم : آنكه قبول كرديم كه پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) گاهى ابوبكر را بر امرى والى نساخته ، ليكن به اين جهت كه او را وزير و مشير خود مىدانست ، و بى حضور او هيچ كارى از كارهاى دين سرانجام نمىيافت ، و هميشه رسم و عادت پادشاهان همين بوده است كه وزرا و امراى كبار را به عمل دارى و فوج دارى نمىفرستند ، و بر سرايا امير نمىسازند ; زيرا كه كارهاى عمده حضور بى بودن ايشان ابتر مىشود ; و اين وجه را خود جناب پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم ارشاد فرموده . حاكم از حذيفة بن اليمان روايت مىكند كه شنيدهام از جناب پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم كه مىفرمود كه : من قصد دارم كه مردم را به سوى ملكهاى دور و دراز براى تعليم دين و فرايض بفرستم چنانچه حضرت عيسى ( عليه السلام ) حواريين را فرستاده بود .
حاضران عرض كردند كه يا رسول الله ! [ ص ] اين قسم مردمان خود موجودند ، مثل ابوبكر و عمر ، جناب پيغمبر خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلّم فرمود :
إنه لا غنى لي عنهما ، إنهما من الدين كالسمع والبصر !
و نيز جناب پيغمبر خداصلى الله عليه [ وآله ] وسلّمفرموده است كه : مرا حق تعالى چهار وزير عطا فرموده است ، دو وزير از اهل زمين : ابوبكر و عمر ; دو وزير از اهل آسمان : جبرئيل و ميكائيل .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٢٨٦