قال : طعن چهارم :
آنكه پيغمبر خدا ( صلى الله عليه وآله ) گاهى ابوبكر را بر امرى كه به اقامه دين و شرع متين تعلق داشته باشد ، والى نساختهاند ، و هركه قابل ولايت يك امر مسلمين نباشد ، قابل ولايت عامه مسلمين چه قسم خواهد بود ؟ !
جواب از اين طعن به چند وجه دادهاند :
اول : آنكه اين دعوى دروغ محض و بهتان صرف است . به اجماع اهل سير و تواريخ از شيعه و سنى ثابت و صحيح است كه ابوبكر را بعد از شكست اُحُد چون خبر رسيد كه ابوسفيان بعد از مراجعه نادم شده ، مىخواهد كه بر سر مدينه بتازد ، آن جناب در مقابله او رخصت فرمود ، و ابوبكر به مقابله آنها پرداخت . و در سال چهارم در غزوه بنى نضير شبى ابوبكر صديق را امير لشكر ساخته ، خود به دولت خانه تشريف فرمود . و در سال ششم چون به غزوه بنى لِحْيان برآمدند ، و آن قبيله خبر توجه آن حضرت عليه [ وآله ] السلام شنيده بر سر كوهها تحصن نمودند . آن حضرت يك دوروز به منزلشان اقامت فرموده ، سرايا به اطراف فرستادند ، از آن جمله سريه عمده به سركردگى ابوبكرصديق بود كه به سمت كراع الغميم ( 1 ) رخصت يافت . و در
هامش
1 . قال الحموي : كراع الغميم : موضع بين مكة والمدينة . . . وقال نصر : غالغميم موضع قرب المدينة بين رابغ والجحفة . انظر : معجم البلدان 4 / 214 .
وقال في موضع آخر : كراع الغميم ، موضع بناحية الحجاز بين مكة والمدينة ، وهو واد أمام عسفان بثمانية أميال ، وهذا الكراع جبل أسود في طرف الحرّة يمتدّ إليه . راجع : معجم البلدان 4 / 443 .